تولید محتوا و نویسندگی یک شغل تمام وقت است

روز ۲۶ فروردین ماه یک پنج‌شنبه معمولی در اتاقم نشسته بودم و نمی‌دانم مشغول چه بودم که موبایلم زنگ خورد.

گفتند برای بار دوم تماس گرفته‌اند و برای مصاحبه در شهر کتاب پذیرفته شده‌ام و برای همین حضوری به آنجا مراجعه کنم.

وقتی موبایل را قطع کردم، از خوشحالی جست بزرگی در هوا زدم. شغل رویایی خویش را پیدا کرده بودم و یا گمان می‌کردم که خودش است. ضربان قلبم تند می‌زد چون این اولین کار خارج از خانه من بود و فکر می‌کردم چقدر دنیا دوستم داشته که به حسرت‌های من پایان داده است!

خب ادامه ماجرا

من آنجا حضور یافتم. با زرنگی‌های زبان بدن، سعی کردم دوست‌داشتنی‌تر به نظر برسم و همه جوره با اعتماد به نفس پاسخ بدهم. آنجا متوجه چیزی شدم که مرا متعجب کرد. وقتی به مدیر خوب دقت کردم، خسته و کلافه بود. پیش خودم گفتم:

چطور مردم می‌‎توانند در چنین شغل قشنگی چنین احساساتی داشته باشند و بحث بعدی و مشکوک این بود که کار صرفا فروش یا یک کار مشخص نبود. همه چیز در هم قاطی باید انجام می‌شد.

تنها چیزی که به فکرم رسید این بود که مدتی امتحانش کنم. به خانه رفتم و بعد از گرفتن رضایت نصفه نیمه خانواده، بلافاصله به آنها زنگ زدم و برای کار امتحانی به مدت یک هفته نظر مثبتم را اعلام کردم.

اولین روز کاری من

روز جمعه یعنی یک روز بعد، بعد از تماس با مدیر اجرایی من سرکارم حاضر شدم. در روز اول سعی کردم با سرعت هرچه ممکن کار با ووکامرس را برای وارد کردن محصولات یاد بگیرم و بلاخره خیر سرم دوست داشتم آنها هم مرا بپذیرند.

مسئله رنج‌آوری که داشتیم این بود که کورونا اصل لذت را گرفته بود. کسی آنجا نمی‌پلکید. همه کارهایی که داشتیم یا وارد کردن محصول بود یا تولید محتوا.

وظایف جدیدم

همه چیز از آن وقتی شروع شد که متوجه شدم متمرکزانه وظیفه تولید محتوا و نویسندگی را به کمک دوستی برعهده دارم. کار ساده نبود. تقریبا ایده‌یابی و بخشی از اجرا مثل گویندگی و آماده کردن متن با من بود تا اینکه توقعات آنها هم رشد کرد و با پیشنهاد مجری همه روزه شدن مواجه شدم.

پیش از رسیدن این پیشنهاد لعنتی، یعنی چهار روز بعد از شروع کارم، در خانه ماجرای عجیبی را تجربه می‌کردم. مثلا اینکه همیشه بعد از کار تب خاصی داشتم و حس می‌کردم با چهار ساعت کاری که می‌کنم در حال متلاشی شدن هستم.

از طرف دیگر مغزم اصلا به کارهای خودم قد نمی‌داد. حتی دیگر محتوا نویسی لذت بخش برای سایت، حالم را بد می‌کرد و شدیدا دلزده شده بود. ذوق کتابم هم به شدت کم شده بود و انتظار این یکی را دیگر نداشتم!

روز پایانی من

بله درست چهار روز بعد از اولین کارم، به بن بست رسیدم. باید انتخاب می‌کردم که چه می‌خواهم و چه برایم مهم است. شاید اولین کار کمی اوضاع مالیم را بهبود می‌داد، لیکن همه دارایی من یعنی عشقم به کارهای خودم را با خود می‌کشت. گرچه هنوز علت خستگی عحیب را نمی‌دانستم و گمان می‌کردم که علت این خستگی شدید، تنها ضعف خودم است.

کشفی تازه

کلید معما را یک روز در کلاس نظم شخصی در جلسه بیست و یکم یافتم. پیش از آن هم نکته خیلی جالبی از دوره طراحی آکادمیک آموختم.

در طراحی، من فهمیدم که وقتی مغز مشغول کار و تمرکز و یادآوری است، سلول‌ها فعالیتشان زیاد می‌شود و در نتیجه رفته رفته دمای مغز ما بیشتر می‌شود. این علامت، به همراه پرت شدن حواس، آلارم‌هایی هستند که به ما نشان می‌دهند به استراحت نیازمندیم.

اگر استراحت نکنیم و این روند ادامه پیدا کند، به سلول‌های مغز آسیب جدی وارد می‌شود.

مطلبی هم که در نظم شخصی آموختم، موثر بود. آنجا یاد گرفتم که همه ما مقدار مشخصی سوخت برای تمرکز داریم و اگر حواس خود را به کارهای مختلف یا اطلاعات متعدد پرت یا معطوف کنیم، این سوخت به پایان می‌رسد.

از علائم مهم پایان سوخت، خستگی و گیجی است. ناگهان دیدم که علت آن تب‌ها و خستگی چه بود و چرا دیگر نمی‌توانستم کارهای خودم و تولیدمحتوای جدی را ادامه بدهم.

نویسندگی و تولید محتوا کم کاری نیست

یک بار جمله‌ای از نویسنده‌ای مشهور خواندم که نامش را یادم نیست، ولیکن یادم هست که گفته بود: نویسندگی شغلی تمام وقت است. آن موقع مسخره‌ام آمد و فکر نمی‌کردم کار محبوبم تا این حد خاص و سنگین باشد ولی دقیقا همین است.

هر زمانی که مشغول آماده کردن مطلبی چه برای کتاب و چه برای سایت هستیم، اصلا نمی‌فهمیم چقدر این امر دشوار است.

حالا اگر کسی را ببینم که نویسنده یا تولید کننده محتوایی را به خاطر رها کردن کار یا رشته‌اش مسخره میکند، علاوه بر ناراحتی می‌فهمم که چقدر آن شخص سطحی می‌اندیشد.

بخش خوب این تجربه این بود که حالا خودم و دیگران را در حوزه کاریم بهتر درک می‌کنم.

اگر کسی محتوایی برای شما آماده می‌کند، استفاده از واژه فقط برای تحقیر کارش یقیننا کاری غیر منصفانه است. او بیش از هر کسی با کمترین زمان ممکن، بیشترین میزان خستگی را می‌چشد و تحمل می‌کند.

دیدگاه ها

  1. Avatar
    محمدمهدی

    عالی بود مهسا خانم. از نحوه نگارش و پرداختت به موضوع لذت بردم. انشالله که موفق باشی.
    اون علائمی که از خستگی و … اینها گفتی میتونه از علائم خفیف کرونا هم بوده باشه. 😂😁

    1. Avatar نویسنده
      پست
      مهسا فیروز

      البته که در این عالم خاکی با این همه عجایب این هم بعید نیست اما شکر خدا کورونایی که گذراندیم اینشکلی نبود. امیدوارم هر جا هستید سالم و سلامت باشید. از حسن توجهتان بسیار سپاسگزارم دوست عزیز.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *