داستان حیرت‌آور اپرای پوریتان‌ها (i puritani)

چند وقت پیش، به یاد فیلم ویکتوریای جوان افتاده بودم که داستان زندگی ملکه ویکتوریاست. در این فیلم، او اشاراتی به اپرای محبوبش می‌کند.

گوش دادن به اپرا سلیقه خاصی می‌طلبد. در ایران هم که من ندیده‌ام. به مرور با تغییر ذائقه موسیقی‌ام، از این سبک بیشتر خوشم آمد.

خب نکته‌ای که متوجه شدم این است که در سایت‌های اینترنتی درباره داستان بعضی اپراها هیچ توضیحی درست و درمانی، لاقل در صفحه اول گوگل نیست.

یک روز اپرای ای پوریتانی را دنبال کردم و البته داستان اپرای نرما را هم خواندم اما چون فیلم خوبی در یوتیوب نیافتم، اجرایش را خیلی دنبال نکردم لیکن مشتاقم که ببینم.

نقش‌های اپرای ای پوریتانی

خب این اپرا از کارهای وینچنزو بلینی است که با زبان ایتالیایی هم هست. داستان این کار حتی طبق گفته ویکیپدیا هم گنگ است و نیاز به تطبیق داده شدن با صحنه‌های اصلی دارد.

نقشهای اصلی:

خوشحالی الویرا از دیدن آرتورو

الویرا را داریم که دختر لرد بزرگ پوریتان ها یا لرد گوالتیرو والتون است.

نقش اصلی مرد هم لرد آرتورو تالبو است که لرد جناح مخالف یا همان سلطنت‌طلبان است.

نقشهای مهم دیگر:

لرد گوالتیرو والتون هم که پدر الویراست.

عموی الویرا که سر جورجیو والتون است.

سر ریکاردو فورت که عاشق الویرا است و از رهبران ارتش و دم دستگاه پوریتان‌هاست.

لرد گوالتیرو والتون هم که پدر الویراست.

سر برونو رابرتون که دوست ریکاردو است.

هنریتا د فرانسیا که بیوه پادشاه قبلی چارلز اول است (اسمش را مطمئن نیستم اما او را فتنه خانم بخوانید)!

در آخر یک سری مردم از دو جناح، از زن و مرد داریم که سیاه لشکر و خواننده‌های همراه و زمینه هستند.

خب داستان کلی چیست؟

در صحنه بعد ریکاردو را می‌بینیم که غمگین است

این دو جناح ظاهرا خیلی با هم درگیری دارند و ماجرا از یک درگیری معمولی بین سلطنت طلبان (جناح آرتورو) و پوریتان‌ها (جناح الویرا) شروع می‌شود. در اول داستان صحنه پر از بازیگران معمولی مرد است و تعدادی بازیگر که درگیری دارند.

بعد صحنه پرکنان زن ظاهر می‌شوند و خبر عروسی الویرا با آرتورو را می‌دهند که باعث آرام شدن دعوا می‌شود.

در ادامه صحنه ریکاردو وارد می‌شود و کنار قبری غمگین است و مرد دیگری کنارش ظاهر می‌شود که دوستش برونوست. ریکاردو می‌گوید که ظاهرا قرار بوده که با الویرا ازدواج کند تا اینکه پدر الویرا متوجه شده که او عاشق ریکاردو نیست و حالا قرار شده که با آرتورو ازدواج کند.

سربازانش هم او را به مقام رهبریشان برمی‌گزینند که فکر کنم از طرف برونو به او اعلام می‌شود.

در قسمت بعدی

آرتورو کنجکاو می‌شود و از جورجیو درباره او می‌پرسد و جورجیو پاسخ می‌دهد که هنریتا متهم به جاسوسی سلطنتی است.

عموی الویرا یا جورجیو، به ملاقات الویرا می‌رود تا خبر عروسی او را به خودش بدهد! دختر اول از فکر ازدواج با ریکاردو وحشت می‌کند اما جورجیو خیالش را راحت می‌کند که داماد، معشوقه‌اش یعنی آرتورو است. و این را هم می‌گوید که او واسطه ازدواجشان شده و برادرش را به وصلت راضی کرده است.

الویرا هم خجسته و نیکبخت فغان شادی سر می‌دهد (منظورم این است که آوازش را می‌خواند).

خب آرتورو وارد صحنه می‌شود و خیلی هم توسط سیاه لشکرها تحویل گرفته می‌شود. مثل اینکه همه جایی مثل قلعه جمع شده باشند و صحنه شلوغ است. الویرا و آرتورو هستند. پدر الویرا و جورجیو هستند و کلی بازیگر معمولی دیگر. نکته این است که مکان مثلا داخل قصر است.

پدر الویرا اعلام می‌کند که عبور و مرور آرتورو آزاد کرده است، ولی خودش نمی‌تواند در عروسی حاضر شود، چون باید بانویی را تا لندن اسکورت کند.

اینجا فتنه یعنی خانم هنریتا وارد می‌شود. آرتورو کنجکاو می‌شود و از جورجیو درباره او می‌پرسد و جورجیو پاسخ می‌دهد که هنریتا متهم به جاسوسی سلطنتی است.

وقتی آرتورو می‌فهمد که او بیوه شاه بوده به دست و دامن زن می‌افتد که جوری نجاتش بدهد

وقتی همه سراغ کار خودشان برای عروسی می‌روند، آرتورو و بیوه تنها می‌شوند. اینجا نمی‌دانم چطور، ولی ظاهرا هنریتا روی آرتورو اثر می‌گذارد(مخ زنی خودمان در نوع شیک و مجلسی اتفاق می‌افتد که اصلا قابل درک نیست).

ماجرا این است که ظاهرا وقتی آرتورو می‌فهمد که او بیوه شاه بوده به دست و دامن زن می‌افتد که جوری نجاتش بدهد (خدایی چقدر انسان نازنینی است ها!).

هنریتا خانم خودش ناراضی است و نگران خراب شدن عروسی آن مردکی است که عین خیالش نیست. آخرش هم آرتورو او را راضی می‌کند، که…

الویرا وارد صحنه می‌شود و در حالی که کلا در حال و هوای خودش است، از بیوه می‌خواهد مویش را ببافد یا چیزی مشابه این، ولی تور عروسی را روی سر زن می‌بندد …

عروس خانم با خریت تمام طناب نجات را ناخواسته جلوی رویشان می‌گذارد. الویرا وارد صحنه می‌شود و در حالی که کلا در حال و هوای خودش است، از بیوه می‌خواهد مویش را ببافد یا چیزی مشابه این، ولی تور عروسی را روی سر زن می‌بندد و باز در حال و هوای خودش می‌رود!

این جرقه امیدی برای فرار بیوه و آرتورو می‌شود. منتها همین که آرتورو تور را روی سر هنریتا می‌کشد، ریکاردو سر می‌رسد.

با زبان بازی ریکاردو، آرتورو برای مبارزه با او تحریک می‌شود و پیش از اینکه خونی از دماغ کسی بریزد، هنریتا خانم تورش را برمی‌دارد

ریکاردو فکر می‌کند که زن پشت تور همان الویراست (در اپرا ممکن است تور سیاه بگذارند که انقدر تابلو هم نباشد). با زبان بازی ریکاردو، آرتورو برای مبارزه با او تحریک می‌شود و پیش از اینکه خونی از دماغ کسی بریزد، بیوه خانم تورش را برمی‌دارد و این دو ناچارا ماجرا را برای ریکاردو می‌گویند.

ریکاردو جان، رفیق نیمه راه هستند. آنجا قول می‌دهد که شما بروید خدا به همراهتان من قول می‌دهم که هیچی لو ندهم. ولی زرشک دیگر…

روز عروسی این بنده خداها

روز عروسی از گیراترین صحنه‌های این اپراست. همه آماده هستند. الویرای خوشحال، با نیامدن داماد بد شکسته می‌شود. در اپرایی که من دیدم پدر الویرا هم بود. شاید با فرار بیوه او هم به عروسی برگشته است.

مطمئن نیستم اما فکر کنم روز عروسی ریکاردو دهنش باز می‌شود و گند می‌زند به داستان. همه می‌فهمند که او با هنریتا فرار کرده است.

در صحنه بعد یک عده حضار هستند که غمگین نشسته‌اند و جورجیو وارد می‌شود و اظهار ناراحتی از وضع می‌کند و آرزو می‌کند که آرتورو برگردد. این وسط ریکاردو خبر می‌آورد که آرتورو فراری شناخته شده و هر جا گیر بیفتد، به مرگ محکوم شده است.

قسمتی هم که الویرا وسط مکالمه جورجیو و ریکاردو سر می‌رسد، باز به طرز هنرمندانه‌ای با کت بازی کردند. اولش که وارد صحنه می‌شود کت تنش است …

افراد سیاه لشکر از صحنه می‌روند و اینجا الویرا هم پریشان در حال خویش سر می‌رسد و آنقدر در حال خودش غرق است که عمویش و بیشتر ریکاردو را به جای آرتورو اشتباهی می‌گیرد (دچار نوعی جنون شده است).

در قسمتی که من دیدم خیلی خیلی زیبا این بخش را نمایش دادند که بعدا حتما توضیحش می‌دهم.

وقتی این حال نزار الویرا بین این دو مرد عیان می‌شود، جورجیو، ریکاردو را تشویق می‌کند که به آرتورو رحم کند و نجاتش بدهد. او با دیدن دختر کمی نرم‌تر شده اما کماکان می‌گوید که اگر در نبرد فردایشان او ببیند، وی را خواهد کشت.

الویرا کت آرتورو را تن ریکاردو می‌کند

صحنه آخر

مثلا سه ماه می‌گذرد و آرتورو حیران در جنگل‌ها، خسته از فرار و گریز و درمانده است و به قصد الویرا بازگشته است

مثلا سه ماه می‌گذرد و آرتورو حیران در جنگل‌ها، خسته از فرار و گریز و درمانده است و به قصد الویرا بازگشته است. اینجا تنهاست و برای الویرا می‌خواند. طبق داستان ظاهرا باد آواز او را به الویرا می‌رساند و او هم عجیب همانوقت سر می‌رسد.

در طی مکالمات آوازیشان، الویرا که کمی سرحال‌تر از گذشته است، غمگین و عصبانی است و باور کرده که او با بیوه عروسی کرده، اما آرتورو، قول می‌دهد که ازدواج نکرده است و همسر شاه بوده و… (خدا می‌داند چقدر سخت می‌شود در کنار نوشتن داستان فحش نداد).

این دو تا احمق عاشق باز با هم متعهد می‌شوند. صدای طبل و آمدن سربازان می‌آید. ریکاردیو و جورجیو و سیاه لشکرها همه آرتورو را می‌گیرند و الویرا وحشت‌زده و غمگین و تسلیم است.

ریکاردیو و جورجیو و سیاه لشکرها همه آرتورو را می‌گیرند و الویرا وحشت‌زده و غمگین و تسلیم است.

اینجا عاشقان کنار هم هستند و کمی دل ملت و حتی ریکاردیو به رحم می‌آید. در حین دستگیری و ناامیدی، نامه‌ای می‌رسد. در اجرایی که من دیدم یک نوع ندای الهی مانندی بود که پخش شد.

در نامه یا ندا گفته شده که گرچه سلطنت‌طلبان شکست خورده‌اند اما الیور کرامول (که من هم نمی‌دانم کیست)، درخواست عفو عمومی داده و به این ترتیب نیازی نیست که آرتورو را بکشند و جمعیت خوشحال و خندان به شادی می‌پردازند.

خب بخش زیبای اپرایی که دیدم کجا بود؟

وقتی درگیری ریکاردو و آرتورو پیش می‌آید، آرتورو شنل یا کت بلندش را درمی‌آورد

وقتی درگیری ریکاردو و آرتورو پیش می‌آید، آرتورو شنل یا کت بلندش را درمی‌آورد و وقتی با بیوه فرار می‌کنند، این شنل در صحنه می‌ماند.

روز عروسی خیلی قشنگ این شنل یا کت هنوز روی صحنه است و الویرا آن را در آغوش گرفته بود و وقتی پدرش نزدیک می‌شد تا کت را بگیرد آن را رها نمی‌کرد

روز عروسی خیلی قشنگ این شنل یا کت هنوز روی صحنه است و الویرا آن را در آغوش گرفته بود و وقتی پدرش نزدیک می‌شد تا کت را بگیرد آن را رها نمی‌کرد. اینجا و در کل ماجرا کت، سمبل و حس و حال متفاوتی به کار داده بود.

قسمتی هم که الویرا وسط مکالمه جورجیو و ریکاردو سر می‌رسد، باز به طرز هنرمندانه‌ای با کت بازی کردند. اولش که وارد صحنه می‌شود کت تنش است و بعد آن را به زور تن رکاردو می‌کند و لحظه‌ای هم دستش را می‌گیرد و در درنگی کوتاه به خودش می‌آید ولی باز هم عشق و عاشقی را با ریکاردو سر می‌گیرد و گمان اشتباهش همچنان باقی می‌ماند.

این تکه‌ها و بازی با آن کت بسیار جذاب بود.

حالا اینجا من خیلی آرتورو را قضاوت کردم. در اجرای سال ۲۰۱۵ که دیدم، آرتورو هنرمند بسیار جذابی هم بود که اصلا دلت نمی‌خواست یک ثانیه الویرا به ریکاردو برسد.

ماجراهای بامزه نخواندن داستان و تعبیرهای خودی

اما برخلافش از نگاه‌های بشر دوستانه هنریتا فکر کردم که لابد این مادر داماد است

از من به شما نصیحت که هیچ وقت این اشتباه مرا تکرار نکنید. وقتی آدم داستان را نمی‌داند و می‌نشیند کارهای کلاسیک می‌بیند، ممکن است برداشت‌های عجیبی داشته باشد.

یکی از درگیری‌های من، نسبت جورجیو و الویرا بود. انقدر که این دو تنگ هم و با محبت بودند اول فکر می‌کردم که جورجیو پدر اوست. بعد چون جورجیو لباس فاخر خاصی نپوشیده بود و متواضعانه برخورد می‌کرد، پیش خودم فکر می‌کردم که وضع مالی اینها خوب نیست و احتمالا دخترش نامزد پسر پادشاهی چیزی شده و اینها نگران ازدواجش هستند.

بعدش که از نگاه‌های آرتورو و لبخند ژکوند الویرا ضایع بود این دو خاطرخواه هم هستند، لیکن برخلافش از نگاه‌های بشر دوستانه هنریتا فکر کردم که لابد این مادر داماد است!

این آرتورو که به دامن هنریتا افتاد، در دلم گفتم : دیگر همین است. نگاه، مادرش راضی نیست.

بعد که دیدم این دو با هم رفتند و دیگر روز عروسی هم نیامدند، برگ‌هایم ریخت!

فکر کنم البته یک خاصیت ندانستن ماجرا این بود که هر طور شده به زمین و زمان زدم تا داستانش را بفهمم. امیدوارم از این ماجراها درس عبرت گرفته باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *