معرفی فیلم (۱)

این فیلم‌ها جزو بهترین فیلم‌هایی بودند که اخیرا دیدم و مشتاق بودم برای علاقه‌مندان به دنیای سینما کمی معرفیشان کنم. در معرفی آنها بدانید که طبق سلیقه و نظر شخصی نوشته‌ام.

اگر از توصیه فیلم‌های خوب و ژانرهای خاصی لذت می‌برید، تماشای آنها را از دست ندهید.

مهر هفتم:

مهر هفتم به نویسندگی و کارگردانی اینگمار برگمان، کارگردان و نویسنده مشهور سوئدی است. اگر در مباحث سینما مطالعاتی داشته باشید، انقدر اسم اینگمار را میشوید که کچل میشوید. داستان زندگی بسیار جالبی دارد که در ویکیپدیا میتوانید بخوانید.

داستان جالب آشنایی من هم با این فیلم وقتی بود که داشتم درباره وودی آلن تحقیق می‌کردم و متوجه شدم که او این فیلم را یکی از ده فیلم برتر عمر خود نامیده و با توجه به نامدار بودن اینگمار، برآن شدم که حتما ببینمش.

این اولین کاری بود که من از اینگمار می‌دیدم و بعد از آن کلا فهمیدم که عمری را اصلا فیلم ندیده‌ام. مدتها با برادرم در افق سیر میکردیم چرا که این فیلم سیاه و سفید و قدیمی به طرز عجیب و عمیقی نشانمان داد که یک فیلم خوب و پر معنا حتی به فرم قدیمی چطور می‌تواند باشد.

این فیلم بسیار هنرمندانه جدال به جدال انسان با مرگ می‌پردازد و صحنه‌های اعتقادات مردم در هنگام طاعون به شدت تکان‌دهنده و عمیق بودند. اگر به فیلم‌های هنری، سیاه و سفید و عمیق و فلسفی علاقه‌مند هستید واقعا باید این فیلم را ببینید شاید هم بعدا آنقدر به آن علاقه‌مند شدید که هر وقت نام اینگمار برگمان را شنیدید سر تعظیم فرود آوردید.

Fight club:

فیلم باشگاه مشت‌زنی و محصول سال ۱۹۹۹ ، اقتباسی از رمانی به همین نام از چاک پالنیک و جزو ژانر درام- روانشناختی محسوب می‌شود. البته موقع دیدنش باید تحمل مشت و مشت‌زنی را هم داشته باشید. این فیلم واقعا داستان عجیب و جذابی دارد و ظاهرا بسیار بحث برانگیز بوده است و نامزد اسکار هم شد. از بازیگران اصلی آن، برد پیت و ادوارد نورتون هستند و از قضا یک از اولین فیلم‌هاییست که جرد لتو هم در آن نقش‌آفرینی کوچکی داشته است.

احتمالا با دیدنش به صفحه بچسبید و بعد هم مدتی در فکر فرو بروید اما نهایتا می‌دانید که یکی از جذابترین داستان‌هاییست که دیده‌اید. پیشنهاد می‌کنم که اگر با خانواده می‌بینید نسخه سانسور شده را تماشا کنید اما خب درباره خودتان، احتمالا درک فیلم‌ را از چیزی هم که هست گنگ‌تر کند.

توتسی:

بعد از سفارش مکرر و مثال زدن‌های بسیار کتاب آناتومی داستان، دیدم که اگر فیلم را نبینم، کاملا عمرم برفناست و از قضا یکی از بهترین و خنده‌دارترین فیلم‌هایی بود که دیدم. داستانش عالیست. پیش‌فرض خیلی قوی و خوبی هم دارد. پیش فرضش را از کتاب آناتومی داستان برایتان دزده‌ام.

وقتی یک بازیگر مرد نمی‌تواند کار پیدا کند، خودش را به شکل زن‌ها درمی‌آورد و نقشی در یک سریال تلویزیونی می‌گیرد؛ اما عاشق یکی از بازیگران زن سریال می‌شود.

در این کار، به معنی واقعی کلمه من قدرت بازیگر اصلی مرد یعنی داستین هافمن را در بازیگری عمیقش دیدم و از نظرم داستان فیلم از عالی یک چیزی آنطرفتر بود. برای کسانی که می‌خواهند فیلمهای استخوان دار و خوبی دیده باشند حتما پیشنهادش میکنم.

(البته اینکه پنج تا گلدن گلوب برده و یک اسکار و نامزد ده رشته در اسکار برده، هنوز هم کمرم را شکانده است)!

بن هور:

این فیلم سال ۱۹۵۹ که ۱۱ اسکار برده است و چیزی نمانده بود که تمام جوایز را کاملا درو کند واقعا شاهکاریست که در زمان خودش عجیب ترکانده است. ژانرش حماسه‌ای- درام است.

اگر از من می‌پرسید یازده تا واقعا کمش است. اگر فیلم را ببینید و به شما بگویم که کل میدان ارابه‌رانی را خودشان برای فیلم ساخته‌اند و در فیلمبرداری آن هیچ جلوه ویژه‌ای نبوده و طولانی‌ترین موسیقی خفن متن را در سینما در همان سکانس داشته، احتمالا شما هم مثل من نتوانید کنترول باز شدن دهانتان را بگیرید.

بهترین موسیقی و از هر چیز بهترین آن را در زمان خودش داشته و عظمت کارش واقعا به قول رنگو در انیمیشنش، شما را این رو آن رو می‌کند.

وقتی این فیلم طولانی را میدیدم با حیرت کامل به تصاویر رنگی‌ و بدون جلوه ویژه خاصی نگاه میکردم که مغزم را از کار انداخته بود و عجیب هم نیست که آماده سازی تدارکارت اولیه آن ۸ سال و ساختش یک سال زمان برده است.

به جز صحنه‌های خارق‌العاده فیلمش، بسیار فیلم عمیق و با معنا و از بهترین نمونه‌های پیرنگ رقابت است که دوستداران دنیای داستان‌نویسی هم حتما باید آن را ببینند.

مارتین ایدن:

به سفارش استاد خوبم شاهین کلانتری، این فیلم محصول ایتالیا و فرانسه را دیدیم و من بعد از چندین بار دیدن این فیلم هنوز هم نکات جدیدی از آن می‌فهمم و برای همین برایم تازگی دارد. فیلم جدید مارتین ایدن، همانطور که اسمش هم پیداست، اقتباسی از رمان نویسنده معروف جک لندن به همان نام خودش یعنی مارتین ایدن است.

ژانر فیلم ماجراجویی، به روایت ویکیپدیا و عاشقانه و خانوادگی به روایت سایر سایت‌ها حساب می‌شود.

مارتین ایدن، ملوان جوانیست که دلداده آنا و به واسطه مطالعه کتابهایش به نویسندگی علاقه‌مند میشود. او درگیر دیده نشدن کارهایش و مشکلات اجتماعی دوران خود می‌شود و نهایتا همه آنها، به تغییرات عمیقی در شخصیتش منجر می‌شود.

خب این پیش‌فرض اصل داستان نیست. تنها خلاصه و درک و دریافت خودم است. برای تمام علاقه‌مندان به فیلم و دنیای داستان، صددرصد پیشنهادش می‌کنم. حتی اگر چیزی از فیلم نفهمیم، حرف‌های مارتین ایدن شدیدا الهام‌بخش است و داستان‌ها و داستان خودش شدیدا تکان دهنده.

وقتی هری سالی را دید

اصلا نمی‌دانم چرا این فیلم سال ۱۹۸۹ انقدر به دل من نشست. همه چیزش از دید من محشر است. ژانر آن کمدی رمانتیک است و یکی از رکب‌های این فیلم این است که شبه ضدپیرنگ است و اگر مثل من مشغول کتاب داستان مک کی هستید بدانید که تا این فیلم را نبینید و در آن تامل نکنید، متوجه این مدل ساختار جالب نخواهید شد.

خود داستان یک داستان عادیست اما فرم روایتش جدا دلنشین است. جزو فیلم‌های پر سروصدای زمان خودش است و برای طرفداران این ژانر جدا آن را توصیه می‌کنم.

از آنجایی که شدیدا از تحقیق درباره فیلم‌ها و معرفیشان به اندازه تماشایشان لذت بردم، باز هم فیلم‌های خوب و انیمشن‌ها خوب را خواهم گذاشت.

دیدگاه ها

  1. Pingback: یادگیری اصول پایه پیرنگ در فیلم به نقل از مک‌کی - مهسا فیروز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *