من و انواع مختلف محتوا

اگر از محتوا حرف بزنند تا یکی دو سال پیش فکر می‌کردم تنها نوشتن محتواست و سایر انواع آن، همه مسخره‌بازی هستند. این مدل تفکر سود و ضرر بزرگی برایم داشت. سودش در این بود که بیشتر سمت نوشتن که پایه و اساس انواع محتواهاست، رفتم و کمی در آن پیشرفت کردم. ضررش این بود که قد ارزنی از انواع محتوا و حتی خودِ کار با اینستا، چیزی حالیم نیست.

این مسئله در دنیایی که عمه من، هر روز پست محتوایی منتشر می‌کند و دهن یک خانواده را با ژست روشنفکری سرویس کرده، در قیاس با برادرزاده همسن بچه‌اش که بلد نیست استوری بگذارد، یک فاجعه در حد جنگ جهانی محسوب می‌شود. همانقدر تیر و ترکش دار بگیر الی آخر.

یکی از رویاهای دیرینه من این بود که بتوانم صدای قشنگی داشته باشم! پیش از اینکه مثل بقیه آدم‌ها از صدایم بدم بیاید، عاشق دنیای صداها بودم و هستم. رویای پادکست تولیدکردن‌، مدت‌ها توی دلم ریشه زده بود. یک روز بلاخره توانستم اولین جوانه‌های آن را ببینم.

به واسطه شرکت در کلاس تندخوانی برای تنبل‌خوانی چون من، موقعیت بودن در گروهی فراهم شد که طبق ضوابطش، باید ویسی از خلاصه فلان صفحه کتاب خوانیمان را، آنجا ارسال می‌کردیم. در شرایطی که صدای سایر اعضای کم و بیش فعال در ویس‌ها، به زور به گوش می‌رسید، من روی پشت بام خانه، پادکست ضبط می‌کردم و اگر صدای اِهنی یا عطسه چند ریشتری پدرم می‌آمد، باز از عقب‌تر مشغول می‌شدم. باری با کلی تقلا، خلاصه یک کتاب در چندین ویس آماده شد.

آنجا دیدم که ضبط پادکست گرچه پر زحمت است اما شدنی است. از فیلم که اصلا حرفش را نمی‌زنم. من همانی هستم که تازگی توانسته عکس پروفایلش را از خودش بگذارد؛ چون پدرش بر این باور بود که مردم عده‌ای آدم ندیده هستند و من هم یک ضعیفه و آزار و اذیت‌ها می‌ماند و فحش پدر.

یکی دیگر از دلیل‌هایی که به خاطرش نمی‌شد فیلم ساخت، طعنه اهل فامیل است که سال‌ها مرا از هر شبکه اجتماعی ـ آدمیزادی‌ای دور کرد. تازه باور به اینکه در شهری کوچک همه تو را می‌شناسند و در خیابان تیکه می‌اندازند و فلان و بهمان، عمری ما را از نعمت شنیدن صدای خودمان یا دیدن خودمان محروم کرد. درست شبیه به طبقه فداکار فیلم دایورجنت زندگی کردیم.

اگر بخواهم تولید محتوا کنم و در آن حرفه‌ای بشوم، بنابر عادت دیرینه، انتخاب اول من نوشتن است که روانی زنجیره‌اش هستم چراکه دردسرهای فیلم درام – خانوادگی ما را ندارد. اگر از عکس‌نوشته هم به قدر کافی سردربیاورم انتخاب دومم همان است. بعد از آن احتمالا سراغ پادکست بروم. نهایتا هم، شاید یک روزی خدا قسمت کند، بتوانم خودم را در فیلمی ببینم که بدون ترس ضبط شده باشد و پشت دوربین آن رنج و عذابی نباشد.

دیدگاه ها

  1. Avatar
    کاوه کارگر

    به خوبی به مشکلاتی که برای یک تولید کننده محتوا ممکن هست در جامعه وجود داشته باشد.

    جالب لین که این ترس ها فقط برای بانوان وجود ندارد و اقایان هم کما بیش ممکن است ترس از نوع برخورد حلقه اطرافیان خود داشته باشند.

    خیلی خوب به ترس های اولیه ای که دامن همه محتواگران را می گیرد اشاره کردی

    راهکار شروع کار با مدلی از محتواست که با آن راحت تریم

    به مرور این عزت نفس ماست که لا به لای نوشته ها رشد میکند و افق های تازه ای را برای نشر بیشتر آنچه می دانیم و یاد می گیریم را فرا روی ما قرار می دهد

    1. Avatar نویسنده
      پست
      مهسا فیروز

      سلام آقای کارگر. بسیار خوشحال و مفتخرم که مطلب من را مطالعه و نظر باارزشتان را ارسال کردید. به نکات بسیار مهم و مفیدی اشاره کردید. من هیچ‌وقت به ابعاد دیگر آن درباره آقایان فکر نکرده بودم و این باعث شد باز با دیدی متفاوت به موضوع نگاه کنم. امیدوارم در دسته‌ای قرار بگیرم که بتوانم به چنین اعتماد به نفسی نائل گردم. از توجه و راهکار شما بسیار سپاسگزارم. امید که تغییر نگرش‌های جامعه، به مرور این موانع را برای تمام محتواگران کمتر کند.

  2. Pingback: تولیدمحتوا و دردسرهایش - مهسا فیروز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *