درس‌هایی از نویسندگان مختلف درباره نوشتن

پیرامون دنیای نویسندگی:

اچ. ال. منکن از کتاب بیست کهن الگوی پیرنگ:

هیچ موضوعی نمی‌تواند یکنواخت و خسته‌کنند باشد. فقط نویسنده‌ها می‌توانند ملال‌آور باشند.

جولیا کامرون از کتاب حق نوشتن:

عمل کردن و راهمان را به سوی طرز فکر درست بازکردن یعنی گذاشتن قلم روی کاغذ، حتی وقتی سانسورچی درون دارد جیغ می‌کشد. عمل‌کردن یعنی انتخاب نوشتن حتی وقتی نوشتن به نظرمان غلط می‌آید چون خسته‌ایم، ناراحتیم، یا هر تعداد چیز دیگری هستیم که فقط اگر اجازه نوشتن به خودمان بدهیم نوشتنمان آن را تغییر خواهد داد. رمز کار در اجازه دادن است.

آن طور نوشتن، یعنی خوب نوشتن مثل تماشای فیلمی است که قبلا هم دیده‌ایم. ما هنرش را تحسین می‌کنیم اما هیچ‌کدام از صحنه‌ها تا مغز استخوان نمی‌ترساندمان، اشکمان را درنمی‌آورد یا باعث نمی‌شود تا از سر تایید نفس نفس بزنیم. گاهی لازم است نوشته بد باشد تا این اتفاق بیفتد. نوشته بد وقتی خوب باشد مثل پیتزای کنار خیابان نیویورک است؛ گاهی کمی بیش از حد برشته است، گاهی هم کمی خمیر است، اما طعمش عالی است. مزه دارد؛ عطر دارد؛ خوش‌مزه است.

ناتالی گلدبرگ از کتاب تا می‌توانی بنویس:

نکته اصلی برای تمرین نوشتن، نگارش با زمان تعیین شده است. شاید زمانی که برای خود تعیین می‌کنید، ده یا بیست دقیقه یا یک ساعت باشد. این به خودتان بستگی دارد. شاید نخست بخواهید از ده دقیقه شروع کنید و پس از یک هفته، بر آن بیفزایید. ایرادی ندارد. مساله این است که هر زمانی که برای آن نشست تعیین می‌کنید، باید خود را نسبت به آن زمان و تمام طول آن مدت متعهد سازید:

  • بگذارید دستتان در حرکت باشد. (مکث نکنید تا آنچه را نوشته‌اید بخوانید. با این توقف، می‌خواهید آنچه را می‌گویید کنترل کنید).
  • خط نزنید، چون ویرایش به حساب می‌آید. (حتی اگر چیزی نوشتید که به راستی مدنظرتان نبود، آن را به همان حال رها کنید).
  • نگران هجی کلمات و دستورزبان و خوش‌خطی و کج و معوج نوشتن نباشید.
  • رها باشید و نخواهید نوشته‌تان را کنترول کنید.
  • فکر نکنید و منطقی نباشید.
  • روی نقطه ضعف خود انگشت بگذارید (اگر به هنگام نوشتن، مطلبی به نظرتان آمد که شما را می‌هراساند، در اعماق آن فرو روید، احتمالا نیروی زیادی در آن نهفته است).

پیروی از این قواعد مهم است. زیرا هدف، رسیدن به نخستین اندیشه‌ها یا جایگاهی است که نیرو، توسط نزاکت اجتماعی یا سانسورکننده درون، مسدود نشده است: به جایگاهی که ذهنتان آنچه را که واقعا می‌بیند و احساس می‌کند، می‌نویسد. نه آنچه را که می‌پندارد باید ببیند و احساس کند. ربودن شگفتی‌های ذهنتان، موهبت ارزشمندی است. لبه ناصاف اندیشه را کشف کنید. مثل رنده کردن هویج، به کاغذتان سالاد رنگارنگ اندیشه‌هایتان را ببخشید.

پیرامون دنیای داستان‌نویسی:

محمود دولت آبادی از کتاب نون نوشتن:

در داستان‌نویسی نبایست اصرار در ایجاد تراژدی داشت. به خصوص دیده می‌شود که بعضی از داستان‌نویسان جوان-که خود را پیرو رئالیسم می‌دانند-سعی دارند که به خصوص پایان داستان‌شان با تراژدی توام باشد. نه انجام این عمل عمدی، که حتی نیت این کار با ذات رئالیسم در تضاد و در تعارض است. زیرا در رئالیسم هر ساخته و خلاقیتی با مضمون منطقی‌اش قابل درک است. چه بسا یک پایان ساده برای داستان، اثر قوی‌تری داشته باشد. در این مایه می‌توانیم از چخوف بسیار بیاموزیم.

کنت برک منتقد:

داستان‌ها ابزار زندگی‌اند.

ژان آنوی نمایشنامه‌نویس:

داستان به زندگی شکل می‌دهد.

ارسطو:

ضعف در داستانگویی موجب سقوط و انحطاط اجتماعی است.

رابرت مک کی از کتاب داستان:

فرهنگ بدون یک داستانگویی صادقانه و قدرتمند نمی‌تواند شکوفا شود. هنر داستان قدرت فائقه در دنیای امروز است و هنر فیلم بهترین ابزار برای این کار عظیم.

قصه‌گویان حرفه‌ای می‌دانند چگونه در بی‌اهمیت‌ترین اتفاقات زندگی بدمند؛ اما قصه‌گویان نابلد عمیق‌تری چیزها را کسل‌کننده می‌کنند. ممکن است نگاه شما به ژرفای نگاه بودا باشد اما اگر قصه گفتن بلد نباشید، افکارتان مثل چوب خشک است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *