تجربیات سال ۱۳۹۸ من

  1. سال ۹۸ زمان دست زدن به کارهای جدید و مختلف برای من بود. بعد از سال تحویلی که دوره جدید خریده بودم، مصمم شدم مثل هر سال دیگر آن سال را کن فیکون کنم. از لابه‌لای حرف‌های شاهین کلانتری و به پیشنهادش، با افتخار یک کانال درباره کتاب‌خوانی زدم. از دیگر کارهایی که برای شروع دنبالشان رفتم، دو مهارت نویسندگی و یکی دیگر ماجرای سایت بود که به زندگی من راه پیدا کرد.
  2. صبحگاهی و هزارکلمه‌ها آن موقع‌ها جلوی چشمم مثل دو ستاره می‌درخشیدند. فکر می‌کردم: خودشه بلاخره فهمیدم باید از کجا شروع کنم. در نتیجه این دو را به لیست کارهای جدیدم اضافه کردم.
  3. سایت را هم زدم. یک سایت داشتم که نامش success road بود به معنای جاده موفقیت. از آن اسم‌ها که تا در گوگل بزنی، حداقل نام کتاب ناپلئون هیل و صد نام دیگر برایت پیدا می‌شود.
  4. بعد از شروع این‌همه کار با هم، فکر کنم مطالعه را هم این سبد سرسبز اضافه کردم. آن موقع هیچ‌ چیزی قد ارزن هم درباره روند عادت‌سازی یا اصلا یک بغل چند هندوانه گنجایش دارد، حالیم نبود.
  5. نتیجه این بی‌گدار به آب زدن‌ها، تجربه‌های جالبی بود که هر کدام باعث شد که در مجموع سال ۹۸ من به عنوان عبرت‌آموزترین سال زندگیم شناخته شود.

تجربه‌های من:

تجربه داشتن کانال:

  • در زمینه کانال که عمر آن به حدود دو ماه کشید، به جز آموختن چیزهایی، فهمیدم که مخاطب در کانال و با همان موضوع کتاب و کتاب‌خوانی دارم و می‌توانم پیدا کنم. درست یادم نیست که آن‌موقع فیلتر بود یا نه؛ اما یادم هست که برخلاف تمام تجسماتم از نتوانستن، تا همان زمان، از پسش برآمدم و گاهی این تجربه و شروعش، به من شهامت این را می‌دهد که برای شروع مجدد باز بتوانم سمت کانال حرکت کنم.

تجربیاتم درباره سایت:

  1. درباره سایت تجربه‌های دور و درازی داشتم. تجربه تولید محتوا در سایت در آماتورانه‌ترین حالتش، واقعا عجیب و زیبا بود. به نوعی متفاوت‌تر از بقیه بود.
  2. اول از همه اینکه من متن نویسی را با زبان شکسته و بهتر است بگویم محاوره‌ای نوشتن شروع کردم. اصلا نمی‌دانستم که اولین اصل نوشتن این است که به زبان معیار یا همان زبان نوشتاری باید مطالبم را بنویسم. گرچه این را نمی‌دانستم اما از وقتی که شهامت انتشار را پیدا کردم، در اسرع وقت چیزی بدون نظم خاصی منتشر می‌کردم. نتیجه این بود که شروع را حتی به زشت‌ترین شکل ممکن آغاز کردم.
  3. بعد از آغاز نوشتن، با خودم می‌گفتم که تابستان حتما بهتر می‌ترکانم. بلاخره درس نبود و سبک‌بال‌تر بودم. می‌دانید آن موقع تصورم این بود که محال ممکن است بتوانم هر روز چیز خفنی بنویسم. ولی هفته‌ای یکبار تلاش می‌‎کردم حتما مطلبی آماده کنم.
  4. وقتی هفته‌ای یکبار برای نوشتن مقاله به خودتان فرصت می‌دهید، تنها به قانونی می‌رسید که سالهاست در دوران مدرسه و دانشگاه به آن رسیده‌اید. هرچه وقت بیشتر، یللی تللی بیشتر. هیچ نتیجه صرفا مثبتی چون وقت بیشتری دارید، رخ نمی‌دهد. متن‌های شما در همان قد و قواره قدرت شما پر و بال می‌گیرند، حالا چه یک هفته برای نوشتنشان وقت صرف کنید، چه یک ماه یا حتی یک روز.
  5. نتیجه همان هفته‌ای یکی مقاله، مقالاتی شدند که در زمان خودش، به آنها خیلی می‌بالیدم. به واسطه عمل، چیزهای بیشتری یاد گرفتم و به زودی فصل درس و دانشگاه، باز من را از این ماجرا دورتر کرد.
  6. در اثر مشغله‌های مختلف، مطالبم از همان نظم قبلی خارج شد و اگر همان تابستان مثلا به ده امتیاز بازخورد خوب رسیدم، تا پایان سال به واسطه بی‌نظمی همان را هم نداشتم.
  7. به مرور از دامنه و موضوع کارم هم زده شدم. آنجا فهمیدم که اگر دامنه آدم چیز خاصی باشد، هر آن ممکن است از آن زده بشوی و برای شروع چقدر دامنه هم‌نامنت ضرورت دارد.
  8. تجربیات کلی و جسته و گریخته من، حتی اگر به نتایج فوق‌العاده نرسید که البته بدیهی بود، شجاعت شروع دوم را بیشتر به من داد. شاید باورش برایم سخت بود که حتی با همین میزان تولید مقاله، با سرچ کلمه جاده موفقیت، سایت من صفحه اول گوگل بود و کسی که این لذت را چشیده باشد، تا ابد اسیر آن خواهد شد.

صبحگاهی:

  1. صبحگاهی راستش محشر نبود. اتفاقا آنقدر با آن کلنجار می‌رفتم و توی سر و کله هم می‌زدیم که حد و حساب نداشت. یا من نمی‌توانستم خوب شروعش کنم یا وقتش نمی‌شد یا اصلا سه صفحه نوشتن ممکن نبود و خلاصه مثل دو دوستی شدیم که خیلی دیر و به بدبختی می‌توانستند یکدیگر را تحمل کنند.
  2. صبحگاهی زودتر رها شد. مدت حضور این عادت را، که هیچوقت منظم و خوب جلو نرفت، دقیق به خاطر ندارم. بارها و بارها آن را به زندگی وارد کردم و باز رهایش کردم. چند توصیه مهم در این زمینه دارم.
  3. یکی اینکه حتما از یک صفحه شروع کنید. می‌دانم که جولیا کامرون ممکن است از دستم دلخور شود لیکن سه صفحه نوشتن، همان نشانه نزدن است. این ماجرای خرده عادت از قبل هم اثبات شده و مثلا در زمینه برادرم که به تازگی شروع کرده، دیدم که با یک صفحه نوشتن، چقدر بهتر از من روندش را حفظ کرد.
  4. به زمان بندی اهمیت ندهید. می‌دانم که بلافاصله بعد از بیدار شدن باید باشد، ولی اصلا در اولین گام‌ها واجب نیست. در شروع جدیدم، حدودا سه ماه طول کشید تا به بهینه‌ترین حالتش رسیدم.
  5. من با زبان محاوره‌ای سه ماه نوشتم چون نمی‌دانستم که هر چه بیشتر با نوشتار بنویسیم، قلم‌مان بهتر می‌شود. تغییر رویه از محاوره اصلا راحت نبود. وقتی تازه تغییرش داده بودم، مثل عصا قورت داده‌ای از عهد قجر می‌نوشتم. ولی کم‌کم درست شدم و برای همین می‌دانم که اگر روند اصلی شما ثابت شود، هر نوع تغییری ممکن است.
  6. درباره سه صفحه اصلا نگران نباشید. بلاخره به این تعداد می‌رسید. کم‌کم خودتان متوجه می‌شوید که چه زمانی یک صفحه مشقت‌بار، می‌شود دو تا و بعد به سه تا صفحه می‌رسید.

هزارکلمه‌ها

  1. هزار کلمه‌ها یک عادت بسیار شیرین به شیرینی یک قهوه کاراملی است. آنقدری که اصلا توصیفش راحت نیست. برخلاف صبحگاهی، این عادت دلچسب خیلی بهتر می‌تواند جایگاه خودش را در زندگی جدید پیدا کند.
  2. هزارکلمه‌ها لزوما با هزار تا در یک پومودورو یا ۲۵ دقیقه انجام نمی‌شود؛ چرا که سرعت دست‌های شما موقع تایپ عنصر مهمی است.
  3. احتمالا قانونش را بهتر از من فهمیده‌اید. یک بازه زمانی، یک مقدار مشخص و بعد حرکت. علت اینکه این عادت برای من شیرین بود این بود که من در بهترین زمان و شرایط ممکن آن را اولین بار شروع کردم.
  4. برای لذت‌بخش شدن هر چه بیشتر این عادت، یادم هست که وقتی مشخص برای آن گذاشتم معمولا ساعت چهار بعد از ظهر بود که تازه لباس کنده بودم و دست و رو شسته روی زمین موکت‌شده خوابگاه می‌نشستم و سیستم روی تختم بود که همیشه به علت ارتفاع کمش، بهتر از خود میز تحریر همیشه شلوغ و کثیف اتاق، این نقش را برایم بازی می‌کرد.
  5. به جز زمان مشخص، معمولا این کار را همراه با یک جایزه دلپذیر انجام می‌دادم. مثلا یک لیوان کاپوچینو یا قهوه معمولی یا کارامل، ماده محبوبم، نوشتن را انجام می‌دادم.
  6. می‌دانم برخلاف موازین پومودورو بازهاست؛ اما من به معنای واقعی کلمه از تخلیه احساسات و روزی که داشتم، نهایت لذت را می‌بردم. اینطوری شد که حتی بعد از رها کردنش به خاطر ماجراها و تجسمات غلط، باز هم مزه این عادت زیر زبانم ماند.
  7. من دیگر توصیه خاصی درباره هزار کلمه‌ها نمی‌کنم. هزار کلمه‌ها می‌تواند از یک فاضلاب معمولی برای تخلیه افکار منفی یک روز شلوغ، تا یک بهشت برای برداشتن اولین گام در راه عملی کردن ایده‌ها، منعطفانه عمل کند. تداوم آن از هر چیزی مهم‌تر است. با تداوم آن کم‌کم حتی قبل از هر کاری در روز، سراغ نوشتن کشیده می‌شوید؛ چون بعد از تداوم روزها، تازه فهمیده‌اید هیچ‌چیزی بهتر از آن نمی‌تواند افکارتان را سر و سامان بدهد.
  8. یکسال بعد که اینجا نشسته‌ام. از خود موکت خوابگاه تا میزتحریر مجلل‌تری در یک اتاق، می‌توانم بگویم که شروع مجدد و قوی‌ترم و درس‌های بزرگی را مدیون یکسال مهم و پر از شکستم هستم. هیچ شروعی باشکوه نیست از قضا اگر بدون تحقیق و با جهالت کامل باشد، مفتضحانه‌تر هم می‌شود. هرچند که گاهی جهالت و دست به عمل زدن بهتر از سالها ماندن خارج ازگود است. همانجایی که شما با غرور به خود می‌گویید من از خیل جماعت محتواباز، عقب‌تر نماندم. بلاخره حرکت کردم و حالا در جایی جلوتر از یکسال پیشم هستم.
  9. راستش از ته دل امیدوارم این لذت را بلاخره تجربه کنید.

دیدگاه ها

  1. Avatar
    1. Avatar نویسنده
      پست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *