تولید محتوا و دردسرهایش

بعضی وقت‌ها در عالم تولید محتوا چشم‌هایت به زور باز م‌یشوند. به خاطر مشغله‌ها، کتاب نخوانده‌ای و مثل بلانسبت … در گل می‌مانی که الان دقیقا چه آپلویی باید هوا کنی؟

بله این یکی از همان متن‌هاست. یکی از دوستان محتواگرم یکبار گفت که واقعا گاهی به شدت در تولید کردن بی‌انگیزه می‌شود و نمی‌داند چرا اینطوری می‌شود. در پاسخ به او گفتم که انگیزه کلا بر مبنای احساسات و رخدادهاست و برای همین اصلا قابل اعتماد نیست.

همچنین اضافه کردم که در روند عادت‌سازی از قضا کم‌کم انگیزه و اراده کمرنگ می‌شود و ما اتوماتیک کار می‌کنیم و به همین دلیل وابسته نبودن به احساسات است که پیشرفت می‌کنیم (راستش یک چیزی در همین مایه‌ها گفتم اینجا فلسفی‌تر شد).

در واقع همان است که می‌بینی یک روز حالت خوب است و آفتاب از طرفی درآمده که مهربان شده‌ای؛ ولی یک روز دقیقا عین سیاهی و بیچارگی است و حتی قیافه‌ات تو را یاد عروس مرده می‌اندازد.

واقعا این دو نقطه اغراق‌آمیز به انواع شکل‌های ترکیبی رخ می‌دهد. طبیعی است. ما که رباط نیستیم. به ذهنم رسید که حالا که خوابم می‌آید و مثل خیلی از آدم‌ها خسته هستم، درباره همین بگویم. از سختی کار و تجربه‌هایش بگویم. همیشه اینجا گل و بلبل هم به راه نیست.

تولید چیزی دسته‌کم از زاییدن ندارد. بله منتها به شکل زشتش گفتم در واقع همان آفریدن است دیگر. تو چیزی جدید خلق می‌کنی. حتی در طول زمان هم باید زیر پر و بال مطلبت را بگیری تا رشد کند. باید برایش مخاطبی پیدا کنی که از تنهایی دق نکند. اینها همان چیزهاییست که بقیه با نام اصول و استراتیژی محتوا از آن یاد می‌کنند.

هنوز استراتیژیست نیستم اما به هر حال می‌دانم چه چیزهایی هست که هنوز به آنها نرسیده‌ام.

خب چرا باید انقدر رنج بکشی؟

راستش یک جمله در فیلم قلعه سرخ بود که دقیقا وصف حال ماست. چیزهایی که برای عشق انجام می‌دهیم. البته منظور او کارهای شیطانی بود. فیلم زیاد خانواده‌پسندی هم نیست، تنها ببینید.

بازار کارش هم خوب است. برای کسانی می‌گویم که نمی‌دانند کافیست در جابینجا کلمه تولیدکننده محتوا را سرچ کنید. انواع کارها در این زمینه و حتی کارآموزی و بعد استخدام هم هست. حقوقش بالا نیست اما مثلا اگر کسی برای دو جا کار کند احتمالا بتواند به طور نسبی وضعش را جلو ببرد.

محتوا، برقراری ارتباط است. پرکردن ظرف ذهن دیگران با برون ریزی و هضم درست اطلاعات خودت. این مسئله سبب می‌شود خواه ناخواه تو دوستان و طرفدارانت را بیابی و افراد هم دغدغه‌ات کم کم هویدا گردند.

به جز همه اینها، محتوا کمک می‌کند که بیش از هر چیزی خودت اطلاعاتت را مرور و یادآوری کنی و همیشه به سمت جلو حرکت کنی. چون با کمک به دیگران، تو بیش از همه به خودت کمک کرده‌ای. همه ما آدم‌ها به هم وصل هستیم.

برای تولید مداوم باید چه کرد؟

خب موضوع همین است. تولید به یک منبع نیاز دارد. در این حالت می‌توانی گاهی مثل انگل زندگی کنی و جوشش رگ و پی متون دیگر را ببلعی و نهایتا چیزی منتشر کنی وگاهی هم همه چیز خوب است. تو خوب خوانده‌ای و کار تمیز و دسته اولی بیرون می‌دهی.

اگر هم منبعی نداری ولی هر روز در راه یادگیری قدمی برمی‌داری، به قول شاهین کلانتری می‌توانی در قدم‌های اول از یادگیری‌های روزانه‌ات شروع کنی. امروز چه چیز جدیدی آموخته‌ای.

یک مسئله مهم دیگر هم هست که طبق تجربه آن را دریافتم و آن حساس نبودن است. هرچه روی این وسواس نداشتن بیهوده و کمال‌گرایی بیشتر کار کنید، واقعا به نفعتان است. برای حل آن، پیشنهادم تمرکز روی عادت‌سازی است. چه این عادت صرف زمانی مشخص برای تولید محتوا باشد، چه تولید مقدار مشخصی در روز.

واقعیت ماجرا

کار تولید محتوا مثل همان مثل خوردن نان و تره تا رسیدن به نان و کره است. این حقیقت است. تازه در این کار، زمان به اندازه طلای ۲۴ عیار و گاها خیلی بیشتر می‌ارزد. تو به اندازه بازده فیزیکی‌ات می‌توانی سیستم و صندلی را تحمل کنی.

مسئله بعدی هم کار آزادانه است که دردسرهای خودش را دارد. بله تنظیم شرایط کار و زندگی هنگامی که در آن اجباری وجود ندارد، از کار اجباری بسیار سخت‌تر است. کما اینکه شاید شما مدت‌ها برای تنظیم زندگی و مخصوصا خوابتان در رنج و عذاب باشید تا بتوانید به تعادل مشخصی، متناسب با ویژگی خود و زندگیتان برسید.

چرا این چیزها را می‌گویم؟

اینها را می‌گویم چون بعضی‌وقت‌ها ما نیاز داریم که همه چیز را دقیقا بشنویم تا تصمیم درستی بگیریم. بخش دیگر گفتن حقایق، به این درد می‌خورد که انتظاراتمان را به درستی تنظیم کنیم. این کار طول می‌کشد و دوی استقامت است، توقع بی‌جا داشتن از آن، باعث می‌شود خیلی زود دور کاری مفید را خط بکشیم.

قصدم ناامید کردن است؟

نه به طور قطع. از قدیم هم گفتند کسی که حرف راست را به تو می‌گوید دوست واقعی توست و بقیه که عیب‌های چیزی را مخفی می‌کنند، دوستت نیستند. چیزی که باید بدانید این است که اگر رویایی دارید، سختی‌هایش را هم دارید و این اجتناب‌ناپذیر است.

پس چه کنیم؟

یکی از راه‌های تحمل این شرایط این است که همیشه مزایای ارتباط‌سازی از راه محتوا و خواصش پیش چشمتان باشد. با همه وجود درک کنید که این راه طولانی است اما صد درصد جواب می‌دهد.

راه بعدی این است که محتوا را معلم خود بدانید نه کارتان! بله به این دلیل که از راه انتقال مفاهیم این شمایید که شاگرد اطلاعات و تجربیاتتان می‌شوید. شما اولین قدم را زنبور عسل بودن برداشته‌اید و بی‌عمل نیستید. اولین مرحله عمل کردن، آگاهی دادن است.

باید عاشق هم بود. قبلا در راهی بوده‌ام که صرفا دوستش داشتم و می‌دانم که احساس کم، از پس مشکلات راه برنمی‌آید.

برای همین هم هست که ما خیلی از مواقع، خواه ناخواه بین علاقه حقیقی خود نوعی کشش را احساس می‌کنیم؛ چرا که این نیرو واقعیست و تنها چیزی که می‌ماند این است که چه زمانی تسلیمش شوید و تصمیمان برای قرار گرفتن در آن راه قطعی می‌شود.

از اینکه در راه جدیدی قرار بگیرید، احتمال دارد که بترسید، ولی راستش، ما که در هر حالتی به قول مارک منسن باید دغدغه داشته باشیم. چه بهتر که در راهی باشد که دغدغه‌هایش را دوست داریم.

طبق آموزه‌های دیگر او، تو تنها زمانی احساس خوشبختی می‌کنی که مشکلاتت را حل کنی و با توجه به این موضوع، راهی بهتر است که لاقل به خاطر عشق به آن، دغدغه‌هایش را هم بیشتر از راه‌های دیگر دوست داریم.

شاید بیش از این دوست داشته باشم کمی برجک‌زنی کنم اما من هم دقیقا اول راه هستم و اینها چیزهایی بودند که به عینه دیدم و تجربه کردم. تجربیات شاید ساده باشند، ولی حالا شما می‌دانید برای انگل نبودن، هرحرف تازه و حقیقی‌ای در این راه، چقدر می‌ارزد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *