آیا استعداد داریم؟

امروز به فراخوان استادم درباره نوشتن کتابش یعنی تمایز خلاقانه برخورد کردم و دیدم که درباره فصل اول کتابش که درباره استعداد است، درخواست به اشتراک‌گذاری تجربیات داده است.

کامنتی نوشتم که خودش در حد مطلب کوتاهی شد. پس تصمیم گرفتم امروز درباره همین موضوع مفصل‌تر بنویسم.

می‌دانید تا به حال خیلی سخن درباره استعداد گفته شده، اما من شدیدا متمایلم دیدگاه خودم را به اشتراک بگذارم که با باقی موارد متفاوت است.

استعداد در اکثر مواقع وجود خارجی ندارد

بله استعداد یک چیزیست که با گذر زمان و مطالعه فردی، بیشتر به بی‌اثر بودن آن پی می‌برید.

با گذشت تجربیات مختلف از نویسندگی گرفته تا یادگیری پیانو و موفقیت تحصیلی و غیره، به این نتیجه رسیدم که استعداد، حتی اگر یک درصد کار باشد، واقعا همه چیز نیست. حالا سوال مهم مطرح می‌شود.

 چرا هر فرد در یک کاری خیلی خوب می‌درخشد؟

دلیلش از نظر من موضوعی پایه‌ای‌تر‌ از خود توانایی است. موضوع عشق است. بله عشق فراوان.

در تمام دنیا وقتی بحث سر استعدادیابی می‌شود، میزان کشش و رغبت بچه‌ها را به سمت کارهای مختلف می‌سنجند. بچه‌هایی که بیشتر اهل تحرکند را سمت ورزش می‌برند. آنهایی که صدای خوب دارند و دوست دارند بخوانند را، سمت آواز می‌برند، ولی همیشه همه خوش‌صداها خواننده نمی‌شوند. همه دوبلر هم نمی‌شوند.

به عقیده من عشق، عامل کشش است. این کشش سبب می‌شود که ما هم به سمت کاری برویم و از آنجا که در آن کمتر خسته می‌شویم، بیشتر ادامه‌اش می‌دهیم. این نیروی جاذبه حتی ممکن است سبب شود که ما به یک طرفدار پروپاقرص فعالیتی تبدیل شویم و همیشه اطلاعات خود را درباره آن حوزه بهبود ببخشیم.

با این دیدگاه خیلی از داستان‌های استعداد، تلاش‌های خرد ما از سر علاقه درونی بوده و هست. مثل مواقعی که شما از بین انواع موزیک، نوع خاصی را بیش از همه گوش می‌دهید. بین انواع تفریحات، نزهت ویژه‌ای برای شما بهترین نوع است و به مرور اطلاعاتتان را در آن غنی‌تر می‌کنید و اگر پای عمل فرا برسد، احتمالا مداومت و پایداری بیشتری بروز خواهید داد.

استعداد توهین به عمل است

هنگامی که می‌گوییم که فلانی لایق است، چطور این را فهمیده‌ایم؟ وقتی که در عمل کاری از او دیده‌ایم. اگر عمل نکند آیا این را می‌فهمیدید؟ نه.

همانطور که کسی نمی‌داند یک فرد بی‌سواد چقدر استعداد ریاضی دارد، شما هم اگر اقدام آن شخص را نمی‌دیدید، چطور می‌خواستید قضاوت کنید؟

حالا اگر اقدام کرده، از کجا می‌دانید که برای اولین بارش بوده است؟ چطور می‌دانید که چه بخش از آن به خاطر کوشش بوده است؟ به همین راحتی همه چیز به هم ربط پیدا می‌کند.

به قول رابرت مک‌کی: استعداد فاقد مهارت مثل بنزین بدون ماشین است. شعله زیادی دارد اما چیزی را به حرکت درنمی‌آورد.

در مسئله نویسندگی چقدر دخالت دارد؟

خب راستش من اصلا تا به حال نشنیده‌ام که نویسنده‌ای بدون خواندن و تمرین زیاد و گذر زمان طولانی از این نوع مشغولیت‌ها، توانسته باشد شهرتی به‌ هم بزند.

در این زمینه جولیا کامرون هم در کتاب حق نوشتن می‌گوید: همه زندگی‌ها زندگی نویسنده است زیرا همه ما نویسنده هستیم.

باز در همین راستا، حرف مک‌کی را در کتاب داستانش خیلی دوست داشتم.

اگر ذهنتان کار نمی‌کند به این دلیل است که چیزی برای گفتن ندارید. استعدادتان زایل نشده است. اگر حرفی برای گفتن داشتید، حتی نمی‌توانستید خود را از نوشتن باز دارید. استعداد را نمی‌شود کشت اما نادانی و جهل می‌تواند آن را فلج و بی‌فایده کند. زیرا نادان اگر استعداد هم داشته باشد، قادر به نوشتن نیست. استعداد را باید با شناخت امور واقع (facts) و افکار و اندیشه‌ها پروراند. تحقیق کنید. استعداد خود را پرورش دهید. تحقیق نه تنها رمز پیروزی بر کلیشه‌ها که رمز پیروزی بر ترس و همزادش افسردگی است.

رابرت مک‌کی از کتاب داستان

با توجه به همه این دلایل واقعا نمی‌دانم چطور و تا کی می‌توانم خودم را چنین مسئله‌ای گول بزنم یا بابت عمل نکردن، برای خویشتن بهانه‌ترانشی نمایم. اگر استعدادی هست و عملی نیست، بیشتر مشکل ما جربزه داشتن است نه این حرف‌ها.

دیدگاه ها

  1. Pingback: توصیه‌های من به تو درباره آرزو - مهسا فیروز

  2. Pingback: ۱۱ درس کوتاه درباره تولید محتوا و کتاب‌نویسی: - مهسا فیروز

  3. Pingback: نکات مهمی درباره ساخت عادت بنا بر تجربیاتم - مهسا فیروز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *