توصیه‌های من به تو درباره آرزو

می‌دانی مردم فکر می‌کنند همیشه داشتن آرزو خیلی خوب است. تجربه می‌گوید تنها با یک شرط خوب است. هیچ‌وقت رویای کس زنده و آشنایی را در سر نپروان.

اصلا مسئله بحث مکافات و اینها نیست. فرض کن که آن اشخاص واقعا مجرد و سینگل هم باشند. این آرزوها، قریب به اتفاق، محکوم به شکستند. نه مرگ آنها دست توست، نه مرگ خودت و نه هزار و یک عامل دیگر.

یک روز معمولی وقتی به خودت نگاه می‌کنی، از اتفاقی که برایشان رخ داده دچار عذابی وحشتناک می‌گردی. آنوقت چاره‌ای نداری. رویای کسی را نداشته باش. نه فقط در قسمت یافتن قهرمانی که تو را از این وضعیت خلاص کند، بلکه درباره ازدواج با شخص آشنا و مشخصی که از تو دور است و معلوم هم نیست که به تو برسد یا نه.

این یک قانون، در واقع از مهمترین قوانین است. تو می‌توانی صدها عشق خیالی بی‌چهره و فانتزی خاص بپرورانی؛ ولی در حالت شخصی‌ساز کردن فرد مذکور، این خیالات بی‌نهایت عبث و بیهوده‌ می‌گردند.

بعضی توصیه‌های این چنینی گرچه ساده هستند لیکن، اگر رعایتشان کنی و از قبل جلوی خودت را بگیری، می‌بینی که چقدر راهگشا و پیش‌گیرنده و نجات‌دهنده عمل می‌کنند.

مسئله بعدی دیگر این است که به یک آرزو زیاد از حد دل نبند. هر چه که باشد.

می‌دانی چرا این را می‌گویم؟

بعضی وقت‌ها زندگی چنان مسیرت را تغییر می‌دهد که بعد از رسیدن به زندگی جدید، تو در حیرت و گنگی غریبانه‌ای می‌مانی. حق داری که بمانی منتها موضوع این است که می‌توان صرفا به اهداف بسنده کرد. اهداف خشک و سرد هستند. آرمان‌ها غالبا از خود واقعیت شیرین‌تر می‌شوند.

این را می‌گویم که شاهد دفن آنها با دست‌های خودت و کشتن تصاویر زنده‌تر از حقیقت نشوی. دردناک است. البته از پس آنها برمی‌آیی.

رویای شغل‌ها را تا می‌توانی داشته باش. مخصوصا اگر مسیر زندگی‌ات تا حد خوبی تثبیت شده و شناختت از خویشتن کامل‌تر، ولیکن اکثر رویاهای بچگی، مخصوصا آنهایی که از لب و دهن بقیه دزده‌ایم، به حقیقت نمی‌پیوندد.

 تازه به فرض هم که بشود. یک آن می‌بینی که اصلا آنها را نمی‌خواسته‌ای و بعد تو می‌مانی و حوضت. تصمیم‌گیری عاقلانه و حتی رویاپردازی همراه با تامل از هر چیزی بهتر است.

قانون جذب چه؟

ببین اگر قرار بود همیشه جواب بدهد، درباره خودم می‌گویم که اصلا اینجا نبودم. این قانون لاقل مرا به ریشه‌هایم بازگرداند. مطمئن نیستم که جواب بدهد و به نظرم، سرمایه‌گذاری صرف روی آٰرزو، بدون هدف یا فعالیت خاص، بیشتر خورنده است تا سازنده. این را خودت هم می‌توانی بپذیری.

در نهایت بدان که آرمان‌سازی می‌تواند بدبختی‌ها و ماجراهای عمیقی ایجاد کند.

شاید دور از ذهن نیست که در بعضی فیلم‌ها و انیمیشن‌ها، بی‌رحمانه این پیشامد را بر سر ما می‌کوبند که اگر قدرت دیدن آرزوهایمان را در همین زمان حال داشتیم، تنها کاری که می‌کردیم این بود که یک گوشه بمانیم و تا لحظه آخر در همانجا زندگی کنیم (در یک قسمت از انیمیشن ریک و مورتی می‌توانید به وضوح یکی از نمونه‌های نتیجه این واقعه را ببینید).

بهتر است دل به آنها نبندی. می‌دانم که خوب گوش می‌دهی و می‌دانی و عاقل و بالغ‌تر از من هستی. اینها چیزهایی بود که باید لاقل یکبار هم که شده از من به عنوان یک همنوع خودت می‌شنیدی.

نگذار تنها جمله گذشته‌ها گذشته، تسکین‌دهنده تو باشد. در راه نداشتن گذشته تلخ و به کار نبردن این جمله، از همین حالا تلاش کن.

دیدگاه ها

  1. Avatar
    محدثه ظریفیان

    و چه خوب می‌شود اگر به دنبال رویای شخصی خودمان برویم. چه اجباری است تا خودمان را به رنگ آرزوهای دیگران درآوریم؟
    من عاشق این اصطلاحم که پائولو کوئلیو می‌گوید: رویای شخصی… .
    مرسی بابت یادداشت خوبت:)))

    1. Avatar نویسنده
      پست
      مهسا فیروز

      ممنون از نظر مهرآگینت محدثه جان. خیلی دلنشین، به نکته مهمی اشاره کردی عزیزم. بایت خواندن متن و گذاشتن کامنت باارزشت یک دنیا سپاسگزام دوست عزیزم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *