راهی برای تولید محتوا

این روزها و کلا خیلی‌وقت است که با مشکلی دست و پنجه نرم می‌کردم: راهی برای تولید محتوا.

مشکل اصلیم این بود که فکر می‌کردم نمی‌توانم مثل بقیه جملات قشنگ قشنگ بنویسم. به نظرم همه چیزهایی که دوستانم می‌نوشتند واقعا عالی بودند؛ اما من هیچ اعتماد‌به‌نفسی حتی برای شروع برای خودم باقی نگذاشته بودم.

امروز متوجه شدم که مشکل من تولید محتوا‌ی خوب نبود؛ من اصلا تولیدی نداشتم که بتوانم برچسب خوب یا بد بودن به آن بچسبانم!

چطور این را فهمیدم؟

وقتی شروع کردم، دیدم امکان ندارد که یک انسان هیچ‌وقت حرف به درد بخوری درباره زندگی‌اش نداشته باشد و من هم از این قاعده مستثنا نیستم و نبودم.

اگر بلد نبودم چیزی علمی و دقیق بنویسم، می‌توانستم چیزهای بسیار دیگری بنویسم. متن‌هایی ناب و پر از من بودن، درنتیجه خاص و عالی. نیازی نبود در یک قالب دیگر فرو بروم. نوشته‌های هرکس می‌تواند رنگ و بو و عطر و طعم تمام وجود خودش را داشته باشد.

دنیا به این خود بودن ها نیاز دارد، به همین زیادی خودت بودن‌ها. خسته شده‌ایم از محتوا های تکراری، حرف‌های همیشگی و کلام بی‌اثر. نقل قول را بگو؛ ولی لاقل چیزی از خودت را به آن بچسبان. چیزی که بگوید تو تنها شنونده نبودی.

شنوندگان و خوانندگان پاسخی به سخن‌گویان و نویسندگان بدهکارند. انفعال کافی نیست، هرچقد هم که با دقت باشد.

آلن جیکوبز، کتاب لذت خواندن در عصر حواسپرتی

همین هم مهمترین موضوعی می‌تواند باشد که یک انسان می‌تواند درباره آن محتوا تولید کند.

اگر شنیدی آیا به کارش برده‌ای؟ تاثیرش چه بود؟ آیا از نظرت تمامش درست است؟ اگر نیست چرا؟ زندگی ساده تو هم می‌تواند گنجینه‌ای از درس‌ها و تجربیات باشد؛ چون تا جایی که مارک منسون در هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها می‌گفت: همه ما نهایتا در اشتباهیم؛ اما اعمال و تصمیماتمان میل به سمت صحیح‌تر شدن پیدا می‌کنند.

نویسنده خدا نیست. او انسانی است که عقایدش را آزادتر می‌نویسد و از راه نوشتن دریچه‌ای به سمت بیرون گشوده است. او عالم درون و بیرونش را می‌نویسد و نشانت می‌دهد. تنها فرق تو سکوت توست.

همینجا اعلام می‌کنم که خیلی اوقات سکوت نشانه رضایت و عاقل بودن نیست. کسی که چیزی به دنیا نمی‌دهد، شایسته نیست خود را انسانی بنامد که میل به جاودانگی هنوز در او زنده است.

اعمال ما هستند که بیش از ما عمر خواهند کرد و این مسئله حتی در مورد سخنانمان نیز صدق می‌کند.

اگر همه در اشتباهیم پس چرا باید اشتباه را نشر بدهیم؟

خواننده عاقل می‌داند که تجربه، تجربه است و دیدگاه یک چیز شخصی و حتی متغیر. نویسنده عاقل نیز می‌داند که جبهه‌گیری بی‌دلیل راه به جایی نمی‌برد؛ چون اگر نوشته، خیلی از باورهای بدون منطقش نشات بگیرد، بوی گند کلیشه‌ای خاصی می‌گیرد و آنقدر راه به ذهن نمی‌دهد که فرد مقابل بتواند از دریچه باورهای خویش به آن بنگرد.

موضوع نوشتن، صرفا صحیح یا غلط بودن محتوای آن نیست. گاهی موضوعش، راهی برای بروز خویش و رسیدن به نکات برتر است. سکوت جایی برای رصد باقی نمی‌گذارد؛ اما کسی که حرف می‌زند و حرفش را می‌زند، لاقل خویش را آرام می‌کند و نهایتا هم به مخاطبش اجازه می‌دهد که او را بهتر درک کند.

تا به حال شده که درباره سلیقه کسی صحبت کنی که تا به حال با او هیچ حرفی نزده‌ای؟ هیچ چیزی از محتوا هایش نخوانده‌ای و نشنیده‌ای و ادعا کنی که او را می‌شناسی؟

خودت می‌دانی که نشده و فکر نکنم شدنی باشد. هیچ عیبی هم ندارد. نهایتا فرد مسکوت روزی لب خواهد گشود و چه بهتر که صدای تو به جای فریاد بر سر اطرافیانت، به شکل نوشتار باشد تا راهی بهتر برای دیگری بگذارد.

وقتی بیشتر می‌نویسم، بهتر خودم را می‌فهمم. بیشتر به خودم حق می‌دهم و تنها وقتی اینها را می‌فهمم که باز هم می‌نویسم.

حرف‌های استادم شاهین کلانتری در لایو امروز، چه الهام بخش بود:

تا وقتی لذت نوشتن را خوب نفهمیده‌ایم، فکر می‌کنیم برای نوشتن، موضوع خوب داشتن مهم است؛ اما مسئله اجراست.

شاهین کلانتری

و برای اجرا هیچ‌وقت دیر نیست؛ حتی در انتهایی‌ترین روزهای زندگیمان.

دیدگاه ها

  1. Pingback: من و انواع مختلف محتوا - مهسا فیروز

  2. Pingback: به تغییر شرایط ایمان بیاور - مهسا فیروز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *