گزارش سمینار CTN درباره انیمیشن عروس مرده

سمینار CTN

CTN  یک نمایشگاه بزرگ و تخصصی انیمیشن است که هر ساله در شهر بربنک (شهر انیمیشن دنیا) آمریکا برگزار می‌شود و صدها هنرمند از شرکت‌ها بزرگ انیمیشن‌سازی برای دیدن کار هنرآموزها در آن شرکت می‌کنند و کلاس‌های آموزشی متعددی را نیز برگزار می‌کنند. همچنین این اساتید در این جلسات، کارآموزهای انیمیشن‌سازی را نقد می‌کنند و نیروهای مستعد را برای پروژه‌های بعدی خود جذب می‌کنند.

امسال به دلیل شرایط کورونا این سمینارها به صورت مجازی برگزار شدند و از ۲۶ آبان ۹۹ لغایت ۳ آذر هر روز برنامه داشتند.

بسیار باعث افتخارم بود که به واسطه استودیوی نوشیکا زودتر مطلع شدم و توانستم در یکی از آنها که برای من مهمترین کار کل زندگیم بود، شرکت کنم. در این مقاله قصد دارم اطلاعاتی که یافتم را، به همراه گزارشی از این سمینار که درباره انیمیشن عروس مرده بود را برای شما شرح دهم.

عکس‌های موجود در مقاله همه از خود سمینار گرفته شده‌اند.

چه افرادی در این سمینار حضور داشتند؟

به جز استیو زایزیس (Steve Zissis) که مصاحبه‌کننده و مجری بود، مهمانان عبارت بودند از آلیسون ابیت (Allison Abbate) که یکی از تهیه‌کنندگان اثر بود و در کابوس پیش از کریسمس هم در کنار تیم برتون همکاری کرده بود و ایان و پیتر (Ian and Peter) که از عروسک‌سازان این کار بودند و دِرِک فری (Derek Frey) که دستیار تهیه‌کننده در این اثر و تهیه‌کننده بسیار از آثار برتون بوده، حضور داشتند.

معرفی کوتاهی بر انیمیشن عروس مرده

وقتی حرف این انیمیشن به میان بیاید، اولین خاطرات من به تیزرهای تبلیغاتی به یاد ماندنی‌اش با صدای محمدرضا علیمردانی یکی از گوینده‌های محبوبم بازمی‌گردد.

حتما صدای محکم او را به خاطر دارید وقتی داستان انیمیشن را این‌طور بیان می‌کرد:

قراری برای ازدواج بی‌آن که یکدیگر را دیده باشند. وصلت نوکیسگان با ورشکستگان. در روز وقوع عشق، حادثه رخ می‌دهد…

از همانجا عاشقش شدم. ایراد من این بود که اصلا حالیم نبود رده سنی چه معنی‌ای دارد. به نظرم آخر تیزر، گوینده باید این مطلب را هم اضافه می‌کرد:

هشدار: ممکن است تا ابدالدهر مجنون این اثر و تیم برتون شوید!

خب این انیمیشن مربوط به سال ۲۰۰۵ است یعنی سال ۱۳۸۴. کارگردان اصلی این کار تیم برتون است و برخلاف گفته ویکی پدیا، مایک جانسون دستیار کارگردان بود نه کارگردان. (من این را از کتاب برتون به روایت برتون خواندم)

زمانی که پخش شد من هفت هشت سال بیشتر نداشتم و تازه آنوقت‌ها نمی‌فهمیدم که تا حد زیادی، شاهکار شدن یک اثر، مدیون نویسنده یا نویسندگان یک کار نیز هست و فکر می‌کردم کارگردان همه کاره است.

اگر بیش از این توضیح بدهم احتمالا چندان خوشایند نیست چون صحبت‌های خود سمینار و سایر مطالب، بخش‌های مهمی هستند و الباقی مطالب به کرات در اینترنت ذکر شده است.

معرفی تیم برتون

از اتودهای اولیه تیم برتون برای انیمیشن

برای معرفی برتون، ترجیح می‌دهم مقاله مفصلی را با رجوع به دو کتاب درباره خودش، مفصلا برایتان شرح دهم. همین را بدانید که تیم برتون کارگردان و فیلمساز مشهور سینماست و این اعجوبه در نوع خود بی‌همتاست.

کسی نیست که طرفدار فانتزی باشد و تیم برتون را نشناسد اما خب به پاس تمام این حرف‌ها، ترجیحم این است که چیزهایی از زندگیش آماده کنم که کمتر از همه به آن پرداخته شده باشد.

داستان انیمیشن

اتودهای تیم برتون

این انیمیشن آنقدر عمیق است که هر بار من چیزهای جدیدی از آن می‌آموزم و مهمترین درسش برای من این است که یک کار بی‌نظیر همواره آموزنده است.

این داستان ماجرای پسری به نام ویکتور است که باید برطبق نقشه والدینش با ویکتوریا ازدواج کند. او بعد از پسندیدن دختر، با مشکل بی‌دست‌و‌پایی خودش مواجه است و پس از گریختن از تمرین عروسی، انجام این تمرین در جنگل، اشتباها سبب می‌شود که از یک مرده به نام امیلی خواستگاری کند.

امیلی عروسی بوده که داستان غم‌انگیزی داشته و درجستجوی عشق می‌گردد و فکر می‌کند که ویکتور همان شخصی است که سال‌ها منتظرش بوده است.

جدال عشقی با این عمق در داستان، حقیقتا احساسات همه مخاطبان را برمی‌انگیزاند. امیلی در انتهای داستان با گذشت از ویکتور، شخصی که دوستش دارد اما احساسش به او یک طرفه است، به آزادی می‌رسد و روحش به شکل چند پروانه به پرواز درمی‌آید.

شاید این زیباترین پایانیست که در تمام زندگیم دیده‌ام. البته که برای من در آن سن سبب شد خون گریه کنم، چون شدیدا احساسات امیلی را درک می‌کردم و دوست داشتم که او به ویکتور برسد اما اینطور نشد. این انیمیشن اصلا مناسب کودکان نیست.

شما فرض کنید لرد بارکیس خودش را با سم می‌کشد و دیالوگ لعنتی “میشه یه قلبی که دیگه نمیزنه بازم بشکنه” تا ابد در ذهن من نقش بست.

مدت‌ها طول کشید تا معنی‌اش را بفهمم و وحشتناکترین بخش آن داستان خود امیلی است که ثروت والدینش را برمی‌دارد و با پوشیدن لباس عروس فرار می‌کند تا معشوقش را ببیند اما بارکیس لعنتی به بدترین شکل ممکن زخمی‌اش می‌کند و زنده به گور!

بله امیلی بدون کشته شدن خاک شده بود و دست رو به بیرون و خشک شده‌اش دقیقا به همین خاطر بود. دردناک است باز هم قلبم از این حجم از تراژیک بودن ماجرا گرفت.

به اینجای ماجرایی که می‌خواهم بگویم خوب توجه کنید خدایی پیر شدم تا این مسئله را کشف کردم. در سمینار از زبان آلیسون ابیت (یکی از تهیه‌کنندگان) شنیدم که از مرگ کسی تاسف خورد. گفت که: می‌دانید چون او مدت کمی بعد از اینکار مُرد، گویی در جای جای این اثر حضور دارد و من فکر می‌کنم که موفقیت این کار تا حد زیادی مدیون اوست.

اینجایی که نیمه ناقص فهمیدم تا مدت‌ها برای من سوال شد، چون من اسم فرد را اصلا نشنیدم. اتفاقی در فصل عروس مرده از کتاب برتون به روایت برتون، بخش خیلی خیلی جالب و خوب و مهمی یافتم که برای همه علاقه‌مندان مینویسم تا قشنگ بدانید که ایده اصلی این کار مدیون چه کسی بود و از کجا آمده است.

“کابوس پیش از کریسمس، ملهم از شعری بود که برتون پس از ساخت وینست سروده بود، ولی هسته‌ی اولیه‌ی عروس مرده، یک منبع بیرونی داشت:

جو رانفت، یک داستان‌نویس مستعد و تهیه‌کننده‌ی استوری برد برای فیلم‌های کارتونی بود که در عین حال در نقش‌های مختلف (از شخصیت شمعدان در فیلم دیو و دلبر گرفته تا ایگور در کابوس پیش از کریسمس و ویزی پنگوئن در داستان اسباب بازی (۲)) صداپیشگی کرده است. نام او به عنوان داستان‌نویس در دیو و دلبر (۱۹۹۱) و شیرشاه (۱۹۹۴) ثبت شده است و در هر دو فیلم کابوس پیش از کریسمس و جیمز و هلوی غول آسا سرپرست تیم تهیه‌ی استوری برد بوده است؛ او سپس توانست در پیکسار مشغول به کار شود. جو رانفت به طرزی غم‌انگیز در سن چهل و پنج سالگی در یک حادثه‌ی رانندگی جان باخت.

جو رانفت در زمان ساخته شدن کابوس، به یک داستان عامیانه‌ی اروپایی برخورده بود: حکایت مردی جوانی که به وطن سفر می‌کند تا با نامزد خود ازدواج کند. حلقه‌ی نامزدی او در انگشت پوسیده‌ی یک دختر مقتول قرار می‌گیرد که از قبر بیرون می‌آيد و اصرار می‌کند که اکنون زن قانونی مرد است. بنابراین او باید به جهان زیر زمین سفر کند و ترتیب کارها را بدهد و این در حالی است که نامزد او در میان زندگان است و منتظر است تا او برگردد.

(از زبان تیم برتون) جو یکی از بهترین قصه‌پردازهاست و بخش بزرگی از موفقیت های پیکسار، مرهون وجود اوست. جو داستان کوچکی را شنیده بود، چیزی در حد یک پاراگراف، که قطعه‌ای از یک افسانه قدیمی بود ـ من حتی نمیدانم از کدام کشور بود؛ خاطرم هست که هیچ جای مشخصی نداشت. و جو فکر کرده بود که از این داستان خوشم خواهد آمد. به من گفت: «گمون کنم این چیزیه که واقعا به دردت میخوره».”

و به این شکل شما فهمیدید که داستان چطور پیدا شد و از کجا گرفته شده است.

تکنیک استاپ موشن

یکی از علت‌های شاهکار بودن این انیمیشن، سبک استاپ موشن بودنش است. دوستان، این سبک آخرت سرویس‌کننده‌های روزگار است. استاپ موشن یک تکینک ساخت انیمیشن است که با استفاده از وسایل مختلف مثل خمیر، لگو، عروسک و حتی کاغذ، انیمیشن می‌سازند.

نام دیگر استاپ موشن، عکس‌بردای به روش تک فریم است. شاید احمقانه باشد، بالای بیست بار این اصطلاح در کتاب مارک سالیزبوری و از زبان خود برتون تکرار شده بود اما من متوجه نشدم که منظورش همان استاپ موشن است!

راستش اگر بگویم که از اول می‌دانستم که این کار استاپ موشن بوده، دروغ بزرگی گفته‌ام. حتی با وجود دیدن مراحل مختلف و عکس‌های ساخت و حتی ویدیویی که در سمینار پخش شد، نمی‌توانستم باور کنم که این کار و تک تک جزئیاتش، با دست ساخته است.

فرض کنید در اتاق آلیسون یک مجسمه عروس مرده و در دفتر ساخت لن و پیتر، با مجموعه بسیاری از مجسمه‌ها و عروسک‌های عروس مرده مواجه شدم و بلاخره باور کردم که چنین کار عظیمی انجام شده و به وقوع پیوسته است.

چطور انجام می‌شود؟

برای این سبک باید از شی مورد نظر با هر ذره تکانی که می‌دهی، عکس بگیری یا اصطلاحا تصویربرداری کنی. یعنی پشت این حرکات که ما روان می‌بینیم، یک یا چندین نفر بارها رفته و آمده‌اند و با هر حرکت کوچک، یک عکس و تصویر تهیه کرده‌اند و این تنها بدترین قسمت داستان نیست.

انیمیشن‌های سبک استاپ موشن به هر نوعی که باشد، به صورت خطی تهیه می‌شود، یعنی اصلاح فریم اشتباه در این نوع، بسیار سخت و تقریبا ناممکن است پس اگر اشتباهی شکل بگیرد، غالبا از اول فیلمبرداری می‌کنند. خودم که با تجسم همان یکبار تجربه کوتاهی که داشته‌ام، فقط می‌توانم از ترس، آب دهانم را صدادار قورت بدهم.

علت ساخت آن به سبک عکسبرداری تک فریم از زبان تیم برتون

“یکی از چیزهایی که در کابوس دوست داشتم، کیفیت عاطفی شخصیت سالی بود: چیزی بود که دوست داشتم. رسیدن به حالت‌های عاطفی در پویانمایی خیلی قشنگ است. و در عین حال در فکر بسط دادن شخصیت‌های مونث خودم بودم. بنابراین، فکر کردن به عروس مرده در واقع تلاش برای انجام کاری بود که از آن سطح عاطفی برخودارد باشد.

به همین دلایل تصمیم گرفتم که فیلم را به روش عکس برداری تک فریم بسازم. چون وقتی شخصیت ها را می‌کشیدم یا با رایانه میساختمشان، آن حس را به من نمی‌دادند. یک چیزی در تک فریم هست که برای من آن را رسانه‌ای با بار عاطفی جلوه می‌دهد ـ نمی‌دانم چرا؛ فکر می‌کنم فقط به این مربوط است که آدم‌ها مدل‌ها را با دست خودشان لمس می‌کنند تا آنها را به حرکت درآورند. مثل کارهای ری هری هاوزن است ـ همیشه خاطرم هست که در کارهایش یک کیفیت عاطفی در هیولاها وجود داشت، هر چند آنها فقط هیولا بودند و او توانسته بود به این حس دست یابد. نمی‌گویم این حس در پویانمایی سنتی یا رایانه‌ای وجود ندارد، ولی اگر کار درست انجام شود، در تک فریم یک کیفیت عاطفی ریشه‌دار و غیرقابل وصف وجود دارد.”

تیم برتون از شخصیت‌هایی است که همیشه طرفدار کارهای سنتی هست و در این باره در جای دیگری از این کتاب گفته است:

“باعث تاسف است؛ نمی‌دانم کاتزنبرگ بود یا دیزنی که اعلام کرد پویانمایی سنتی دیگر مرده است. این به نظر من وحشتناک است، چون یک روز، یک نفر پیدا خواهد شد و دوباره یک کارتون عالی به سبک سنتی خواهد ساخت. فیلم غول آهنی (به کارگردانی براد بیرد، ۱۹۹۹) نمونه‌ای از یک فیلم خوب و بازاریابی بد ـ یا اصلا بدون بازاریابی ـ بود. ولی اگر این فیلم، موفق می‌شد، کسی از مرگ پویانمایی به روش سنتی حرف نمی‌زد.”

صبحت‌ها و حرف‌های مفیدی که از سمینار فهمیدم

۱ـ خب انیمیشن عروس مرده جزو اولین کارهایی بود که از ترکیب انیمیشن سنتی و دیجیتال ایجاد شد، یعنی برای اولین بار ما به جای دوربین‌های فیلمبرداری سنتی، دوربین‌های عکاسی دیجیتال را داشتیم و همینطور از عروسک‌های پیچیده برای این کار استفاده شد که این در نوع خود برای من مسئله جدیدی بود.

۲ـ یکی از نکات جالب دیگر این است که ایده انیمیشن عروس مرده حقیقتا کار جمعی بوده است. به گفته الیسون ابیت تهیه کننده این کار، این ایده بعد از کار کابوس شب کریسمس، در ذهن برتون نقش بسته بوده و از آنجایی که او همیشه با ایده‌هایش زندگی می‌کند، گویی مدت‌ها آن را همراهش داشته تا بلاخره به مرحله تولید رسیده‌اند. از ویژگی‌های دیگر تیم که آلیسون به آن اشاره کرد، شوخ طبعی زیاد اوست که باعث می‌شود فضای کار با او جذاب باشد.

۳ـ به عقیده آلیسون یکی از جذابیت های این اثر این است که آدم حقیقتا نمی‌تواند قضاوت کند که چه کسی مقصر است. همه به یک اندازه حق دارند و هیچ‌یک از سه شخصیت اصلی، شخصیت منفی نیستند.

یکی از اتودهای زیبای تیم برتون

۴ـ یکی از جاذبه های بینظیر این سمینار بعد از سکته دادن من، نشان دادن اتودهای اولیه بود. از نکاتی که پیتر درباره اتودهای تیم برتون گفت این بود که طرح های او گرچه شاید خیلی واضح نباشند ولی غالبا روح دارند.

سایز بندی تعدادی از عروسک‌ها به ترتیب

۵ـ شاید عجیب باشد اما سایزهای تک تک شخصیتهای فیلم از قبل مشخص شده بوده است. مثلا سگ ویکتور انقدر اینچ است در مقابلش قد کشیش با کلاه چقدر است و تمام این جزئیات کاملا برنامه ریزی شده بوده است.

تغییر حالت دهان از طریق گوش‌های عروسک‌ها

۶ـ یکی از مسائل جالب در خصوص ساخت این نوع مجسمه ها و عروسک‌ها این است که کنترول دهان عروسک‌ها از گوش‌هایشان به کمک وسیله مخصوصی صورت می‌گیرد.

مثلا فرض کنید که دهان ویکتور بسته است وقتی با آن وسیله مخصوص کار می‌کنند، دهان بازتر می‌شود و همانطور می‌ماند. و فریم به فریم حرکات حرف زدن را اجرا کرده‌اند (طبق کتاب برتون به روایت برتون سرها هم قابل تعویض بوده‌اند).

پارچه لباس عروس مرده

۷ـ پارچه های لباس عروس مرده حقیقتا پارچه های آماده شده بودند و رنگ آمیزی سایر لباس‌هایی که پارچه‌ای نبودند و بقیه قسمت‌های مدل‌ها هم دستی انجام شده است. خود عروسک‌ها را نیز قالب‌ریزی می‌کنند.

۸ـ ساخت عروسک‌ها حداقل شش ماه زمان برده است!

انواع مختلف حالت‌های یک پلک

۹ـ پلک‌های عروسک‌ها به همراه مژه‌ها تک تک ساخته شده‌اند. هر عدد از پلک‌ها و مژه‌های عروسک‌ها از آلیاژ مخصوصی ساخته می‌شود که در تصاویر شبیه به مس است و من درست نفهمیدم که از چه آن را می‌سازند. اتفاقا یک نفر درباره موها و همین مواد هم سوال کرد اما جواب درستی به او ندادند نامردها.

یک مسئله مهم دیگر این است که طبق تصاویر متوجه شدم که برای یک بار پلک‌زدن شش فرم متفاوت از حالت‌هایی که یک پلک می‌گیرد، در سایزهای مختلف آماده کرده بودند. همانطور که از عکس‌ها پیداست درباره مژه‌ها هم به همین شکل عمل کرده‌اند که این نشان از ظرافت بی‌حد و حصر کارشان دارد.

۱۰ـ فارغ از همه بحث‌ها، سوال من این بود که چطور می‌شود با تیم برتون ارتباط داشت که از قضا سوالم را پاسخ ندادند. گمانم خیلی هم شدنی نبود لیکن، تنها به یک سوال پاسخ دادند.

۱۱ـ کسی پرسید که کدام قسمت از انیمیشن برایشان جالب بوده است؟

آلیسون گفت: به نظرم قسمت‌های انتهایی انیمیشن واقعا جذاب بود. قسمتی که امیلی از عشقش گذشت و به پروانه تبدیل شد. واقعا حسی از غرور و افتخار زنانه به انسان تزریق می‌کرد که وصفش سخت است (البته یک چیزی در همین مایه‌ها گفت دقیق نمی‌گویم).

پیتر قسمت پیانو زدن ویکتور را گفت. ایان را هم درست متوجه نشدم (لهجه بریتیش ایشان در کنار کیفیت نت، فهم حرف‌هایش را خیلی سخت می‌کرد) و دِرِکْ هم که اینترنت ضعیفش ما را خفه کرد.

در این سمینار به بحث صداگذاری و ریسکی که تیم برتون در انتخاب گروهش داشت نیز اشاره شد. در توضیح ماجرا باید بگویم که یکی از آنها این بود که برای اولین بار از جانی دپ برای صداگذاری و صدای ویکتور استفاده کرد.

تا آن زمان یعنی ۲۰۰۵، جانی دپ صداگذاری کار خاصی را انجام نداده بود و به جز او، استفاده از چند صداگذار تازه‌کار دیگر از جمله چالش‌هایی بود که او به جان خرید و از قضا خیلی هم خوب از آب درآمد.

یک بخش از کتاب برتون به روایت برتون از زبان جانی دپ آمده که به نظرم جالب بود و دوست داشتم بخوانید:

“در همان حال که مشغول فیلم برداری چارلی بودیم، از من دعوت کرد تا در فیلم تک فرمیش، عروس مرده، که همزمان مشغول کار روی آن بود، نقش دیگری را برعهده بگیرم. ابعاد و سطح تعهد در این پروژه‌ها هر یک به تنهایی کافی بود تا اسبی را از پای بیندازد. تیم بی هیچ تقلایی از یکی به دیگری تغییر وضعیت می‌داد. او نیرویی تمام نشدنی دارد. به وفور اتفاق می‌افتاد که از رسیدن به او عاجز می‌ماندم”.

بررسی شش سوال دیگر از این انیمیشن:

۱) چطور شد که این کار با برداران وارنز انجام شد؟

از اتودهای اولیه تیم برتون

درباره کابوس به عقیده تیم برتون، کار خیلی مناسب با دیزنی نبود و علت اینکه این کار به برادران وارنز سپرده شد این بود که او با آنها قرار داد داشت و مجبورا کار به آنها سپرده شد. خودش در ادامه در کتاب گفته که: “که به همین خاطر هم هست که دیگر قرارداد نمی‌بندم چون می‌شود آن را به نحوی مثبت یا منفی دید”.

او با براردان وارنز “مریخ حمله می‌کند” را کار کرده بود و هنوز از قراردادش مانده بود. ظاهرا او دوست داشته کاری به روش تک فریم بسازد اما می‌دانسته که احتمال دارد که هیچ استودیویی چیزی در آن نبیند. چون این سبک به نظرشان راهی نیست که بتوان با آن پول درآورد. او هم بقول خودش تا تنور داغ بوده نان را چسبانده و این کار را ساخته است.

۲) فیلمنامه چطور تهیه شد؟ مشکلات داستان چه چیزهایی بودند؟

عروس مرده مدت کوتاهی بعد از چارلی و کارخانه شکلات سازی، چراغ سبز را از استودیوها بدون فیلمنامه می‌گیرد و برای اینکار برتون از مدل‌های کابوس استفاده کرده که به نظرش کاری اشتباه بود چون کابوس به روش قدیمی دیزنی بسط داده شده بود. یعنی بدون فیلمنامه برمبنای قصه‌گویی کار را می‌ساختند.

بعد از آن او به چند نفر می‌سپارد که برای فیلمنامه کاری کنند. سه نفر روی این فیلمنامه کار کردند.

قسمت سخت این داستان، یافتن موازنه درست بوده است. موزانه درستی میان عاطفه و شوخ طبعی که از قضا به خاطر مثلث عشقی هم کار دشوارتر شده است.

اینجا حرف بسیار جالب و تازه‌ای از او خواندم و خدایی حق دارد.

او در کتاب گفته بود که گاهی این مثلث سبب می‌شود که یکی از شخصیت‌های ضعیف از آب دربیاید. نتیجه و داستان بیشتر مربوط به یک شخصیت می‌شود. به نظر او رسیدن به هر سه دیدگاه درست بود.

در ادامه به خوبی اشاره کرده که: “هیچ‌کس دوست ندارد که ویکتور به یک شارلاتان تبدیل شود یا دخترها به دو زن بدکاره تبدیل شوند”.

به هر حال نهایتا هم کار درست از آب درآمد و انسان ناخودآگاه به شخصیت‌ها حق می‌‎دهد.

۳) چطور مایک جانسون دستیار کارگردان شد؟

مایک جانسون دستیار کارگردان بود که قبل از آن کارهایی مثل شیطان به طرف جرجیا رفت و یک اپیزود از سریال تلویزیونی پی جی ها، در کابوس و جیمز و هلوی غول آسا هم به عنوان هنرمند پویانمایی کار کرده بود با این وجود تیم برتون او را درست نمی‌شناخته و کسی او را توصیه کرده بود. مقدار کمی از کارهایش را دیده بود و از آنجا که خیلی آماتور نبوده او را انتخاب کرده است.

۴) چرا انتخاب استودیوی وینفوت به سرانجام نرسید؟

این کار اول قرار بود با استودیوی وینفوت ساخته شود که از قضا از تکنینک خاصی به اسم فومیشن (پویانمایی با اسفنج) استفاده می‌کنند اما این کار به فرجام نرسید. علتش از قول تیم، این بود که خیلی با آنها نتوانسته ارتباط برقرار کند.

۵) نحوه ساخت شخصیت‌ها چطور بوده است؟

اتودها و عروسک‌های ساخته شده از روی آنها

اتودهای کار را تیم برتون می‌زده و بعد آنها را یک طراح شخصیت اسپانیایی به اسم کارلوس گرانگل می‌داد. او از کارکنان خوش سلیقه دریم ورکز است. به عقیده تیم، او به کارها بعد می‌داده اما به روح و ایده هم احترام می‌گذاشته و پلی بین تیم برتون و عروسک سازهایی بوده که در منچستر آنها را می‌ساختند.

۶) چرا در کارهای تیم برتون همیشه سگ وجود دارد؟

شاید برای شما هم سوال باشد که چرا در کارهای تیم برتون همیشه سگ وجود دارد. او زمانی که بچه بوده چند سگ داشت و رابطه‌اش با آنها همیشه برایش مهم بوده است. از نظرش رابطه با آنها خالص‌ترین نوع رابطه است و همیشه باید آن را در روابط انسانی هم به یاد داشت.

نام اولین سگ واقعی او پیپ بود که وقتی دو یا سه سالش بوده داشته است. سگ او مشکلات جسمانی داشته و می‌گفتند خیلی زنده نمی‌ماند اما مدت زیادی زنده ماند.

خب دوستان امیدوارم از این مقاله لذت برده باشید و مشتاق خواندن نظرات شما هستم.

دیدگاه ها

  1. Avatar
    محدثه ظریفیان

    عالی بود مهسای عزیز‌‌… من از خوندن تک‌تک پاراگراف‌ها لذت بردم. مخصوصا بخش استاپ‌موشن و طراحی کاراکترها.

    1. Avatar نویسنده
      پست
      مهسا فیروز

      محدثه جانم خیلی از خوندن نظرت خوشحال شدم و از اینکه لذت بردی و بخش از اون برات جالب بوده واقعا خرسندم. ممنونم از گذاشتن نظرت. برای من نظراتت خیلی ارزشمنده عزیزم.

  2. Pingback: تولید محتوا و دردسرهایش - مهسا فیروز

  3. Avatar
    1. Avatar نویسنده
      پست
  4. Avatar
    حورا

    من عروسک این شخصیت و ساختم و خیلی باهاش عجین شدم اگه دوست داشتین ببینید به پیج من در اینستاگرام سر بزنید
    happy_dollls

    1. Avatar نویسنده
      پست
      مهسا فیروز

      چقدر عالی حورا جان. مشتاق شدم که به پیجت سر بزنم. از اینکه نظرتو نوشتی واقعا ازت ممنونم. من خودم هم عاشق این انیمشن و اتفاقا مدل های عروسکی ساخت انیمشنش شدم. هر جا که هستی موفق باشی عزیزم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *