تجربیات یک بولت ژورنالیست کوچک

مهسا در تکرار غریبانه بولت‌هایت چه گذشت؟ سخت گذشت. واقعا حرف دیگری نیست. البته مشتی تجربیات بدهکار از مطلب قبلی مانده، که آن را هم دوست داشتم اینجا بنویسم.

۱

یک رازی در پشت پرده بولت ژورنال وجود دارد. رازی است که در لابه‌لای کتاب به آن اشاره شده ولی هیچ‌کس توجه خاصی به آن ندارد. من هم نداشتم. راز این است:

بولت هر شخص دقیقا و دقیقا هم‌ریخت خود اوست!

شاید ابلهانه‌ترین راز دنیا باشد مگر نه؟ البته که اینطور نیست. می‌دانید پذیرش بولت، درست مثل پذیرش خودتان و مهم‌تر از همه، ذهنتان است.

بولت جدید من هیچ عنوان و فهرست‌بندی درست و درمانی ندارد. اصلا نمی‌دانم فصل‌ها چطور شروع شدند؟! تازه این تنها کن‌فیکون بازی من نبود.

من لیست عادت‌ساز را به شکل جدولی روی کاغذ A4 روی تخته شاستی درآوردم. البته باز در روند ثبتش، چندین بار وقفه جور شد، اما بولت تنها همدم من ماند.

ساده و صادقانه، بدون هیچ ظرافت و سلیقه خاصی، تکرار میکنم و علامت میزنم. گاهی کارهای روزم هیچ تنوعی ندارد اما نمی‌توانم کنارش بگذارم، چون همه چیزیست که به من قوت می‌دهد. مدرک زنده‌ای است که من و تلاش‌هایم هر دو زنده هستیم!

۲

اگر بولت شما نهایتا دفتری شکیل بوده که کم کم زشت و کریه شده، اصلا ایرادی ندارد. پر از صفحات و مجموعه های خالیست؟ اصلا ایرادی ندارد.

راز دوم ماجرا این است:

هیچ شروعی تضمین کننده‌تر از شروع ساده نیست.

بله من یک دفتر معمولی داشتم که اولین بولت من بود. در این دفتر تا شد با ذوق تمام می‌نوشتم تا اینکه سروکله طمع پیدا شد.

نصف دفتر پر شد ولی دفترهای قشنگ مخصوص بولت خودنمایی می‌کردند. آخرش من هم تسلیم شدم. بله دفتر رفت کنار و دفتر قشنگ سیمی به جایش نشست.

دفتر سیمی مرتب خط کشی شد. سرشار از مجموعه های بی‌نظیر از پروژه‌هایی که گویی از علم لایتناهی و غیرقابل بازگشت انسان برمی آیند اما…

چه کسی را دیده‌اید که سال بعد درست و دقیقا همان عقاید، همان برنامه‌ها، و همان تفکرات را داشته باشد؟

خب اگر دیده‌اید، مایه تعجب است. انسان دائما در حال تغییر است و این نشانه بارز زندگی است.

ماجرای دفتر به کجا رسید؟

می‌دانید اولش در دفتر جدید و شکیلم، در بند قاعده و قانون بودم. دلم می‌خواست زمین و زمان را بنویسم. پر از ایده‌های آرمانگرایانه پیشتاز و بی‌نظیر بودم.

دفتر شروع شد. بعد از جدی شدن ماجرای عادت‌سازی، دیدم هنوز جای یک دفتر ساده که در آن رکوردهایم را ثبت کنم خالیست.

از آنجایی که سادگی اولین مرحله شروعم بود، دل را به دریا زدم. دفترم با یک رنگ خودکار، در دو ستون روزانه با نهایتا شش الی هشت کار هم قشنگ بود.

مهم نیست دفتر چیست و چه مدلی دارد. واقعا دلت صاف باشد، مشکلت هم صاف و حل می‌شود (نتیجه‌گیری اخلاقی: هیچ وقت نصف شب محتوا ننویسید).

۳

عادت‌ساز بولت آخرش خوب است یا نه؟

ببینید ما در هر حالتی که هستیم، به نوعی درگیر و دار ثبت کردنیم. در کتاب اثر مرکب هم به آن اشاره شده است و وقتی او از ثبت در همان اوایل کتاب حرف زد، گویی مشتی از طرف بولت رها شده بر دهانم خورد.

بولتی که گاهی رها می‌شد، ولی باز با قدرت برمی‌گشت. ما حتما برای تغییر زندگی و رویت همه ماهیت حقیقی‌مان، به ثبت کردن نیاز داریم. مغز قابل اعتماد نیست. این شدیدا به خودم ثابت شده است.

یک روز افتضاح که حس میکنی بدتر از خودش نیست و تو بی‌خاصیت‌ترین موجود روی زمینش هستی، می‌تواند یک روز کاملا معمولی باشد. تنها تو هستی که کارهایی که کرده‌ای که نمی‌بینی و به سادگی فاکتور می‌گیری!

بولت به تو کمک می‌کند در حالی که ذهنت دائما نقاط منفی خودت را بر سرت میکوبد، با سند و مدرک، حقایق مثبتت را اثبات کنی و ببینی و کمتر از همیشه دلسرد شوی.

بولت آنجا هست و نشانت می‌دهد. در خصوص اینکه آیا جدول و ماجرای ردیاب عادت را در دفتر بنا کنیم یا روی کاغذ، واقعا فرقی نیست.

من که متوجه شدم گرچه جدول خیلی مزه می‌دهد، اما تمرکز روی یک چیز بهتر است. شاید نهایتا بشود مثلا آخر ماه اطلاعات بولت را روی یک جدول خالی کرد که قشنگ ببینید که چند روز پیگیر آن عادت یا عادت‌هایتان به طور کلی بوده‌اید.

مخلص کلام

می‌توانستم زیادتر صحبت کنم اما فایده اش چیست وقتی سخن درست و درمانی پشتش نیست.

به نظرم، این شما هستید که انتخاب می‌کنید سبک زندگی و ثبت کردن شما چه شکل و شمایلی داشته باشد. می‌تواند یک بولت قشنگ و زیبا و شست و رفته باشد یا ساده و خاکی و حتی زیر خاکی.

امیدوارم هر جایی که هستید، همیشه آمار زندگی دستتان باشد.

دیدگاه ها

  1. Pingback: هفت خبر یا مطلب از خودم! - مهسا فیروز

  2. Pingback: نکات مهمی درباره ساخت عادت بنا بر تجربیاتم - مهسا فیروز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *