با ذهنی پر از ایده داستانی چه کنیم؟

شخصی نزدیک من تقریبا هر روز کارش این بود که در اتاقم را بزند و وسط انجام کارهای مختلفم، ایده‌ها داستانی عجیب و غریبش را بازگو کند. از من می‌خواست که ایده‌هایش را داستان کنم و دائم از ایده‌هایی که به ذهنش می‌رسید و به نظرش خفن بود؛ اما من نمی‌نوشتمش، گله‌مند بود.

در دنیای نویسندگی، من حرکت صد داستان را شرکت کرده بودم و تمام کسانی که تجربه این ماراتن را داشته‌اند می‌دانند که، اولین جایی که نفس آدم می‌گیرد، همین قسمت پیدا کردن ایده داستانی است.

منه نویسنده به طرز مضحکی، نمی‌توانستم ایده‌های مغز ایده پرداز را داستان کنم و ایده‌پرداز نمی‌توانست ایده‌هایش را به جایی برساند و این معضل دو طرفه من را بر آن داشت که درباره این مسئله بنویسم.

از سوال مسخره ایده چیست می‌گذرم. این را همه می‌دانند اما مطالبی هستند که برای خودم هم جالب توجه بودند. اول از سوال اصلی شروع می‌کنیم.

با ذهنی پر از ایده داستانی چه کنیم؟

ثبتش کنید. تنها راه خلاصی شما از ایده‌ها این است که این عادت را در خود ایجاد کنید.

 زندگی به نحوه عجیبی عمل می‌کند. زمانی که نمی‌نوشتم مغزی پر از ایده داشتم و فکر می‌کردم، چه شاهکارهایی که از مغز من تراوش نمی‌کند! بعد که می‌نوشتم و در عمل قدر و بهای واقعی آنها را می‌دیدم، بیشتر اوقات گدای بیچاره نظرها و جرقه‌های ذهنی بودم.

چه زمانی بهترین زمان برای ثبت ایده است؟

در حیث ایده، به طور اتفاقی به کتاب مقدمه‌ای بر فیلمنامه‌نویسی و کالبد شکافی یک فیلمنامه از ابراهیم مکّی، و قسمتی درباره ایده‌ها رسیدم که چشم‌هایم را براق و تیز کرد:

ثبت ایده در موقع مناسب در امر فیلمنامه‌نویسی اهمیتی خاص دارد. تا مطلبی بر صفحه کاغذ ننشیند، مراحل تکاملی خود را شروع نکرده است و هیچ‌گاه به ثمر نخواهد رسید.

ابراهیم مکّی

قاعدتا عقل سلیم همه ما می‌گوید تا مرغ از قفس نپریده، بهتر است ایده را ثبت کنیم ولی گفتنش راحت است. اگر در ماشین بودیم چه کنیم؟ یا اصلا عادت به این کار نداشتیم چه؟

چه مکانی برای ثبت ایده مناسب است؟

خیلی از آدم‌ها اعتقاد دارند که کاغذ بهترین جای ممکن برای ثبت ایده است؛ اما در دوره‌ای که انواع ابزارهای ثبت‌کردن وجود دارد، نمی‌شود حکم مطلقی داد و نسخه ثابت پیچید. پس می‌شود به میزان راحتی خود بسنده کرد یا اگر با هیچ راهی مانوس نیستید، باز پیشنهاد من کاغذ است؛ چون شما را از دنیای پیامک، زنگ، حالا یک لحظه بروم اینستا بعد در فلان جا می‌نویسم، رها می‌کند و اجازه می‌دهد مثل ادم دو خط مطلب بنویسد. بعد هم هر کاری که دلتان خواست بکنید.

عواقب ثبت کردن یا نکردن یک ایده چه چیزهایی هستند؟

خب ثبت نکردن ایده تبعاتی دارد که بعضی از قسمت‌های آن قابل پیش‌بینی است، مثلا فراموشی. از کجا معلوم که ایده به‌دردبخور بوده است و شاید بعدا می‌توانستید از آن اثری ارزشمند خلق کنید؟

ممکن است برای یک عده مثل آن بنده خدا که ایده‌هایش را هر روز برای من می‌گفت سوال شود: اگر ایده را تعریف کنیم چه؟

خب همه که فراموشکار نیستند و عده‌ای قشنگ مثل روز روشن یادشان هست که چه به ذهنشان رسیده است. در کتاب مک کی حرف جالبی در این خصوص در همان فصلِ “زمان مناسب برای ثبت ایده‌ای که به ذهنمان می‌رسد” خواندم.

ابراهیم مکّی این مسئله را بیان کرد که اگر ایده‌ای را صرفا برای بقیه نقل کنیم، کم‌کم طراوت و تازگی خود را از دست می‌دهد. در آن‌صورت ممکن است به اشتباه فکر کنیم که ایده از اول جالب نبوده، در حالی که اینطور نیست.

او می‌گفت که ایده اگر ثبت نشود، نمی‌تواند مراحل تکاملی خود را طی کند و گسترش آن تا حد معینی ممکن است. ولی هنگامی که آنرا ثبت کنیم، اولا از قید حمل دائمی آن خلاص می‌شویم و ثانیا، بعدها می‌توانیم با دیدی خارجی و بیگانه به آن نگاه کنیم و تجزیه تحلیل بهتری از آن داشته باشیم.

آیا همه ایده‌ها به درد بخورند؟

نه جانم. کمتر کسی است که از پرتاب ده تیرش، حتی یکی هم، یکبار به خطا نخورده باشد؛ ولی موضوع این است که اگر جایی، سندی مدرکی چیزی نداشته باشیم، قطعا همه ایده‌های ما به دردنخور خواهند بود.

آیا ایده‌ها کامل به ما می‌رسند؟

به اعتقاد ابراهیم مکّی، هیچ‌وقت نباید منتظر این باشیم که ایدهای به طور کامل در ذهن ما پخته شود و تازه اگر ذهن قادر به این کار بود، کاغذ بهتر از آن می‌تواند در گسترش و بهترکردن آن، نقش داشته باشد.

اما به سوال اصلی خودم و مخاطبان مثل خودم می‌رسیم.

چطور می‌شود ایده پیدا کرد؟

۱) آزادنویسی:

خب اولا اینکه خسته نیستم شما هم خسته نباشید. دوما، واقعا آزادنویسی جواب می‌دهد. اگر شما مخاطبی هستید که با نوشتن اصلا مانوس نیستید، می‌توانید با عادت‌های صفحات صبحگاهی یا هزارکلمه‌ها شروع کنید. به زبان ساده‌تر می‌توانم اینطور بگویم که اگر بتوانید به برنامه نوشتن روزانه در حد چند خط بسته به توان خود، عادت کنید؛ می‌توانید هر روز با نوشتن و خالی کردن ذهنتان، ایده پیدا کنید.

بقول استاد خوبم، شاهین کلانتری، ایده از عمل می آید. گاهی ما اول می‌نویسم، بعد ایده خودبه‌خود سروکله‌اش پیدا می‌شود.

اگر مسئله‌ای هست که ذهن شما را درگیر کرده و به دنبال ایده یا راهکار برای آن می‌گردید، پیرامون آن شروع به نوشتن کنید. با شکافتن لایه‌های سطحی، کم‌کم ذهن دست پُرَش را رو می‌کند و شما می‌بیند که چیزهایی که اصلا فکرش را نمی‌کردید، مشغول ظاهرشدن هستند.

۲) سوال پرسیدن:

از نظر من اصلی ترین منبع ایده‌ها سوالات هستند. سوالات می‌توانند سرشار از قدرت برای حرکت در گام‌های بعدی باشند.

با پرسش یک سوال کلیدی می‌توانید آغاز کنید و بعد با پرسش‌های دیگر ذره‌ذره قفل مرکزی شما شکسته می‌شود. این را در مورد یک مسئله غیرداستانی شروع می‌کنم.

چرا هرکاری می‌کنم نمی‌توانم روی درس خواندن تمرکز کنم؟

ـ آیا چیزی ذهنم را مشغول می‌کند؟ بله

ـ معمولا چه چیزهایی هستند؟ نمی‌دانم. انواع چیزها هستند.

ـ آیا می‌خواهی آنها را بدانی یا بعدا بتوانی به آنها فکر کنی؟ قطعا

ـ پس کلید اول پیداکردن راهیست که سریعا بتوانی افکارت را بنویسی.

ـ چطور؟

ـ یک دفترچه کوچک چطور است؟ با آن راحت نیستم.

ـ پس درباره…

سوالات کم کم معماها را حل می‌کنند.

۳) مطالعه:

من هم به قدرت مطالعه اعتقاد نداشتم ولی متوجه شدم که در موقعی که انتظارش را نداریم، به خاطر اینکه ظرف ذهن را از اطلاعات تازه‌ای پر کرده‌ایم، ایده‌هایمان سر می‌رسند.

۴) معضلات دیگران:

در بحث و گفتگوهای معمول و دوستانه به راحتی افراد، از مشکلات یا سوالات ذهنی خود حرف می‌زنند. اگر اهل نوشتن مطالب غیرداستانی هستید که موضوع جدیدی برای تحقیق دارید و اگر هم نیستید، مشکلات آدم‌ها در کنار هم، باز ایده‌های مناسبی برای خلق داستان هستند. چرا که داستان از دل خود کشمکش خلق می‌شود.

راهکاری برای ثبت سریع ایده‌ها:

این راهکار بسیار ساده و کاربردی است و از کجا معلوم که شما قبلا به آن رسیده باشید.

از وقتی که شاهین کلانتری به ما پیشنهادِ داشتن جعبه یا سبدهای برای پروژه‌هایمان را داد، دائم به این فکر می‌کردم که چطور آنها را عملی‌تر کنم.

برای انتخاب پروژه، من نمی‌توانستم صدتا جعبه دور خود جمع کنم، پس دو تا از ضروری‌ترین‌ها را برگزیدم. مثلا همین سایت‌نویسی هم یکی از پروژه‌های من است.

نمی‌دانستم برای منی که به ایده‌نویسی عادت ندارد، چطور می‌شد از آنها استفاده کرد. یک روز موقع نوشتن هزارکلمه‌ها با بحث در  همین مورد، ایده جعبه کاغذ به ذهنم رسید. جعبه‌ای که می‌تواند خاص یا ساده باشد، تا در آن انواع کاغذ را جا بدهیم و می‌تواند هر کجا باشد.

جعبه کاغذهای من در جعبه‌ای فلزی و آماده روی میزم جا خوش کرد. هر چه که بخواهم مثل جعبه دستمال کاغذی از آن برمی‌دارم و جعبه پروژها مثل سطل زباله نزدیکم است تا سریعا تکیلف کاغذ مربوطه را روشن کنم.

چند پیشنهاد:

ـ اگر جعبه خود از وسایل ساده مثل کارتون‌های پستی می‌سازید، پیشنهاد می‌کنم با کاغذ کادوهای زیبا یا پارچه های قشنگ، طوری آنرا طراحی کنید که چشمتان را خیره کند و با دیدن خود جعبه هوس نوشتن کنید.

ـ از انواع کاغذها و حتی کاغذهای رنگی هم، می‌شود برای تشویق به نوشتن استفاده کرد تا کار برای شما راحت شود.

ـ اگر نمی‌دانید پروژه شما چیست، می‌توانید اسم پروژه خود را ایده‌ها یا روزانه‌نویسی بگذارید و فعلا از یک جعبه استفاده کنید.

ـ برای رصد مقدار کار ماهیانه خود، می‌توانید کاغذها را شماره‌گذاری کرده و مثلا اگر بولت ژورنالیست هستید، در گزارش روز بنویسید که از شماره فلان تا فلان را برای پروژه نوشته‌اید.

دیدگاه ها

  1. Pingback: نوشته‌های شما | محتواگران فعال وب فارسی - شاهین کلانتری | نویسندگی و توسعه فردی

  2. Avatar
    1. Avatar نویسنده
      پست
  3. Pingback: چرا این روزهای کورونایی بیشتر احساس خستگی و بی‌حالی می‌کنیم؟ - مهسا فیروز

  4. Pingback: چرا به قلم و کاغذ همیشه نیازمند خواهیم بود؟ - مهسا فیروز

  5. Pingback: به تغییر شرایط ایمان بیاور - مهسا فیروز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *