نکات مهمی درباره ساخت عادت بنا بر تجربیاتم

در خصوص عادت‌ و ایجاد آن طبق مطلب قبلی، مقاله‌ای به شما بدهکار بودم. از نظر من نقطه آغاز تغییر و پیشرفت ما، نهایتا به نحوه ساخت عادت‌ های جدید در زندگیمان برمی‌گردد.

داستان عادت برای من از کجا شروع شد؟

اولین تلاش‌های من برای عادت‌سازی از یادگیری زبان انگلیسی با بیست دقیقه تمرین روزانه شروع شد. بعد از اینکه دو بار کاملا مفتضاحانه شکست خوردم متوجه شدم عادت‌سازی چموش‌تر از این حرف‌هاست.

فکر می‌کنم از نزدیکی‌های سال ۹۸ من با تک تک سلول‌های تنم مجددا سعی خودم را شروع کردم. اما برای بیان واضح‌تر می‌خواهم ماجرا را با تفصیل بیشتری توصیف کنم.

پیش از سال نو بود. من تهران بودم و بعد از مطالعه کتاب‌های مختلف، متوجه شدم که همه آدم‌های موفق قریب به اتفاق یک حرف را می‌زنند. آنها به دنبال راهی رفته بودند که عاشقش بودند.

من کجا بودم؟ من ترم شش کارشناسی بودم. از رشته‌ام که محیط‌زیست بود، به حد مرگ دلزده شده بودم. همه چیز درس‌خواندن و ادامه تحصیل در ایران هم به نظرم بی‌فایده می‌رسید. می‌دانستم تمام عمر چقدر عاشق نویسندگی بوده‌ام اما هیچ اعتماد به نفسی نداشتم.

حقیقتا وقتی در همه ابعاد زندگی به بن بست رسیده باشی، تازه آخرین و کاراترین تیرت می‌تواند به هدف بخورد.

من با سرچ کردن در گوگل برای آموزش نویسندگی، با سایت شاهین کلانتری و خود او آشنا شدم. باورم نمی‌شد کسی انقدر در نویسندگی موفق شده باشد آنهم در کجا، در ایران! مهد مطالعه و اهمیت به علم‌آموزی از دید برعکسش!

من همه مطالبش را نخواندم اما طبق توصیه‌های او چند کار مهم کردم که هنوز هم از سودشان بهرمند هستم.

من چه کردم؟

در درجه اول کلاس نویسندگی خلاق ثبت‌نام کردم. کلاسی که تا یکسال بعد به خاطر مشغله‌های تحصیلم نتوانستم پیگیری‌اش کنم اما به من سرنخ‌های بزرگ و شور زندگی بخشید.

بعد از آن دو تا نکته فهمیدم. اول از همه اینکه، نویسندگی و کل ماجرایش، برخلاف تصورم به استعداد ربطی نداشت. بحث سر عادت به نوشتن بود.

مسئله دوم اینکه متوجه شدم که تولید محتوا چقدر کار مهمی است. با تعریف‌های شاهین کلانتری، به فکر سایت افتادم و نه تنها اولین سایتم را راه‌اندازی کردم بلکه با جوگیری سر حرف‌های دیگر او کانالی هم راه انداختم.

همانجا که همه شعله‌های درونت آتش گرفته و طغیان کرده، اولین اشتباهاتت سر می‌رسند.

من یاعلی بزرگی گفتم و زیر وزنه چندصد کیلویی بزرگی رفتم. سایت و کانال به کنار، داشتم همزمان روی عادت هزارکلمه‌ها، صبحگاهی، مطالعه و چند چیز دیگر هم که یادم نیست کار می‌کردم. اصلا هم بحث ظرفیت حالیم نبود.

رکوردهایی می‌زدم. سعی می‌کردم و باز زمین می‌خوردم. به خاطر کمال‌طلبی، قانع شدن به یک یا دو عادت جدید، برایم حکم فحش ناموسی را داشت.

به تابستان نرسید که کانال کنار رفت. در خود تابستان سعی کردم هدف هفته‌ای یک مقاله را دنبال کنم که به تجربیات بسیار خوب و مفیدی رسید. صبحگاهی و هزار کلمه گاهی جدی گرفته می‌شدند و گاهی ول می‌شدند.

از شروع سال تحصیلی بعد من انواع راه‌های رفته و نرفته و جدید و قدیم را امتحان کردم. سعی کردم پنج بیدار شوم. عادت‌ها را ردیفی کنم آخرش نشد که نشد.

خب آیا تو بلاخره عادتی ساختی؟

بله. بعد از یک سال درجا زدن، بلاخره با همه وجودم توبه کردم. توبه کردم که زیر بار چند عادت نروم. حالا که سایت قبلیم را به خاطر مشکلاتی که با دامنه‌اش داشتم کنار گذاشتم، می‌توانستم راحت‌تر نفس بکشم. تنها دو اولویت مهم برایم باقی ماند.

وقتی زیاد خودخواه و کمال‌طلبی، یک روز بلاخره همه دنیا به تو می‌فهماند که هر راهی از قدم‌های استاندارد و اولیه‌اش شروع شده است. هیچ کسی یک شبه یا یک ماهه جهش نزده است.

من خودم را نویسنده می‌دانستم اما هنوز، روزانه یک عادت درست و درمان نویسندگی نداشتم. پس این بار کمر همت را تنها برای دو عادت یعنی صبحگاهی و هزار کلمه ها بستم.

دوستان تصمیم گیری خیلی راحتر از پایداری است. برای آدمی مثل من هر روز شکنجه این بود که در لایوهای شاهین بحث دوستانم درباره کتاب‌های رنگارنگ را بشنوم اما به خودم بگویم نه الان روی مطالعه تمرکز نکن. هدفت تو تنها دو عادت است.

خلاصه شاید بگویم چهار ماه یا پنج ماه من حقیقتا زجر کشیدم تا عادت جدیدی به خیکم نبندم. قناعت کنم ولی کم کم واقعا احساس کردم بخش زیادی از آن کمال خواستن‌ها رفع شد! یکبار یک همت واقعی نیاز داشتم!

از اسفند سال ۱۳۹۸ تا الان نزدیک به یک سال است که مرتب دو عادت جدید را دارم. البته واژه مرتب درباره عادت همه روزه بدون استثنا نیست اما در نود دصد مواقع من این دو کار را انجام داده‌ام. حالا با افتخار واقعا خودم را نویسنده می‌دانم چون هر روز می‌نویسم.

به جز این دو عادت چطور؟

خب سختی بعدی هنوز وجود داشت. طبق گفته های استفن گایز در کتاب خرده عادت‌ها دو مطلب بسیار مهم را متوجه شدم.

اول از همه اینکه باید با مقدار خیلی کم و کوچک شروع کنی.

دوم اینکه تا چهارتا عادت جدید می‌توانی اضافه کنی.

تصمیم گیری بعدی من با این توصیفات بین خیل کارهایی که می‌خواستم به موفقیت برسند دشوارتر هم بود.

کدام یکی را انتخاب می‌کنم؟

من چهار عادت را با مصیبت و سرکوب خودم انتخاب کردم. خودم را وادار کردم که به عادات جدید فکر نکنم، اما هنوز هم گاهی کارهای متنوعی در عادت‌ها می‌کنم که گویی هر عادت تقسیم می‌شود لیکن زیاد دوام نمی‌آورد.

در خصوص عادت‌سازی چه مواردی تا اینجا مهم شدند؟

۱) در گام اول حتما ساده شروع کنید. قدم باید خیلی خیلی کوچک باشد. صبحگاهی از سه صفحه شروع نمی‌شود، شاید با نصف صفحه شروع شود و کم‌کم می‌توانید آن را گسترش دهید.

۲) کمال‌طلبی شدیدا ممنوع.

اگر کارهای متنوعی کردید و نهایتا رها کردید در هر حالتی به اولویت‌هایتان برگردید. خودتان را تشویق کنید و مدام این مسئله را به خود متذکر شوید که اولویت‌های شما همان کارهاست. اگر به هر نحوی انجامش دادید شما آن روز را محشر کاشته‌اید. گوربابای نارضایتی و شکست در امتحان کردن کارهای دیگر!

۳) جایزه دادن در روند عادت سازی مهم است. کلا ساخت عادت یعنی توجه به کاری. توجه مسیر عصبی میسازد و مسیر عصبی ساخته شده کمک میکند کار راحت‌تر انجام شود.

اگر در انجام بعضی از کارها پس از مدتی شور و شوق قدیم را نداشتید، بدانید به ایجاد آن عادت خیلی نزدیک شده‌اید. همانطوری که ما دیگر حسی به بعضی کارها مثل مسواک‌زدن نداریم و فقط انجامش میدهیم.

۴) اگر می‌توانید با رکورد‌زدن به عادات خود تنوع ببخشید.

فرض کنید که حداقل مقدار انجام کار در این ماه شما این است که پنج دقیقه روزانه ورزش کنید. ماه بعدی مقداری این حداقل را ارتقا ببخشید.

یک هدف درباره عادت‌ها، می‌تواند کمک کند که همیشه در حال مسابقه و سبقت گرفتن از خودتان باشید. گاهی خودتان هم از ظرفیت‌هایتان متعجب می‌شوید. مثلا خیلی زودتر از انتظار به فلان دقیقه یا صفحه یا هر چیز مدنظر خودتان رسیده‌اید.

۵) ثبت رکوردها و علامت زدن در جدول، می‌تواند حس خوبی به شما القا کند. من معمولا رکوردهایم را در بولت ژورنالم ثبت می‌کنم و هر چند روز یکبار به جدولی ماهانه منتقل می‌کنم.

برای ثبت‌کردن در جدول، می‌توانید نشانه‌های خودتان را داشته باشید. مثلا من متوجه شدم که علامت تیک به ازای هر ده دقیقه خیلی انرژی بخش است. اگر پانزده دقیقه باشد یک تیک و یک پنج کنارش نشانم می‌دهد که پانزده دقیقه کار کرده‌ام.

۶) داشتن ظرفیت محدود و پایبندی به آن خیلی مهم است، اما شدیدا توصیه می‌کنم که در ایامی از هفته، مثلا یک الی دو روز در هفته، زمان خالی باقی بگذارید تا ظرفیت اراده خود را پر کنید و اگر به هر دلیلی روزی موفق نشدید، ناامید و بی‌انگیزه نشوید و باز با قدرت به مسیر بازگردید.

۷) حتما اگر می‌خواهید عادت‌های جدیدی به سیکل زندگی اضافه کنید، برای اضافه شدنشان روندی منظم طی کنید. مثلا به خود قول بدهید که تا چهار ماه، سه عادت جدید را حفظ می‌کنید و بعد از آن چهارماه، در فکر عادت‌های دیگر می‌افتید.

تو حالا در کدام نقطه هستی؟

من دقیقا مشغول تلاشم. چهار ماه است که درگیری جدی با چهار عادت داشتم و بعد از دو ماه ثبت‌کردن، هنوز هم در حال یادگیری‌ مطالب جدید درباره خودم و زندگیم هستم. اینکه چه مدت طول می‌کشد تا هر کس به کاری خو بگیرد، به خود او و دفعات انجام آن کار بازمی‌گردد.

هیچ تغییر بزرگی در هر حالتی یک شبه اتفاق نمی‌افتد. پس حالا حالاها صبوری باید کرد.

سعی می‌کنم این مقاله را به مرور زمان با تجربیات مختلفم در این راه تکمیل و تکمیل‌تر کنم. برای شما هم مثل خودم، آرزوی موفقیت می‌کنم.

دیدگاه ها

  1. Avatar
    karim

    مهسای عزیز ممنونم ازت که تجربیات رو اینجا برای ما میگی جمع و جور و خوشگل فک نمکینم تو زندگیم به بحث عادت سازی اینجوری نگاه کرده باشم ینی ریز بشم و سعی کنم آگاهانه عادتی رو به وجود بیارم ولی حتما بدون اینکه خودمون بفهمیم هر کدوم از ماها عادت برای خودمون میسازیم چه بهتر که آگاه تر اینکار رو بکنیم من هم وقتی زبان خوندن رو شروع کردم فکر نمیکنم جز علاقه چیزی میتونست منو تو این راه نگه داره از طرفی هم خیلی خوب با دفترچه تیله های من میدونستم که باید مطالعه هر روزه عادت میشد.. این چند تا گامی که اینجا گفتی رو اگر توی زندگیمون به کار بگیریم من میگم کلی عادت سازیمون متحول میشه مهم اینه که کوووچیک قدم برداشت با آگاهی از اینکه تغییرات درست و حسابی جاده های طولانی بسا بی انتهایی باشند. cheers 🙂

    1. Avatar نویسنده
      پست
      مهسا فیروز

      کریم دوست عزیزم. چقدر خوندن کامنت باارزشت به من روحیه داد. یکی از بهترین شروع های روز رو به لطف این متن دلنشینت تجربه کردم. بله عادت خیلی مهمه در واقع همه آدمهای موفق مهمترین تفاوتشون با دیگران عادتهاشونه که خودساخته روش کار کردند. یک شخص زبان آموز، یک هنرمند، یک پیانیست یا هر شخصی که مهارت و علمی رو آموخته، یک شبه به اون مقصد نرسیده. عادتهای خاص مثل مطالعه، یادگیری به ما کمک میکنند که در عین روزمرگی هر روز با یادگرفتن یک پله از دیروزمون جلوتر بیفتیم. باز هم از اینکه متنم رو خوندی و همیشه سایتم را دنبال میکنی ازت بینهایت سپاسگزارم

  2. Pingback: نوشتن من را نجات داد - مهسا فیروز

  3. Pingback: همه چیز از یک هوس شروع شد... - مهسا فیروز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *