آیا نوشتن یک صفحه صبحگاهی تاثیری روی ما می‌گذارد؟

این سوال اولین بار زمانی به ذهنم رسید که شخصی از نزدیکانم را مشغول صبحگاهی نوشتن می‌دیدم. او که به تازگی در کلاس‌های بسیار مفید پیرامایند شرکت کرده بود، تشویق شده بود صبحگاهی هم بنویسد و من که از این موضوع هیجان زده بودم دائم از تاثیرش، از نگاه او می‌پرسیدم. نهایتا او به من گفت: نمیدونم مهسا. به نظرم هیچ تاثیری نداره.

از یک جایی این سوال به ذهن خودم هم رسید که این صبحگاهی نوشتن‌ها چه تغییراتی در زندگی‌ام بوجود آورده‌اند؟ و به ذهنم رسید که شاید این موضوع را نه تنها او و من، بلکه بقیه دوستانی که تازه مشغول عادتی چون این می‌شوند از خود بپرسند؛ چرا که در ظرف زمانی محدود، خیلی سخت می‌شود تاثیر چیزی را دید.

صبحگاهی چیست؟

صبحگاهی نوشتن، عادتی است که اولین بار جولیا کامرون آن را مطرح کرد، برای اثبات این مدعا که همه ما نویسنده هستیم.

این جمله یکی از جنجالی‌ترین جملاتی است که اولین بار شنیدمش و وسوسه امتحان کردن آن به دل هر کسی می‌افتد تا پوز طرف را به خاک بمالد؛ هر چند که نکته همینجاست. در هر حالتی کسی که چند ماه نوشته است، اثبات کرده که او هم یک نویسنده است.

من عاشق تعریف استادم شاهین کلانتری در مورد نویسنده هستم.

نویسنده کسی است که می‌نویسد. همین!

شاهین کلانتری

صبحگاهی باید چند صفحه باشد؟

بسته به توان هر کس است. جولیا کامرون اولین بار گفت که سه صفحه بنویسید؛ اما خود من از این مقدار شروع نکردم. من از یک صفحه و نیم پر، یعنی حدود ۳۳ خط شروع کردم و حالا با ذره ذره بیشتر کردنش ۴۴ خط یا دو صفحه و گاها بیش از اینها هم رسیده‌ام. ولی ذره ذره اینکار را گسترش دادم.

من چه مدت است که صبحگاهی می‌نویسم؟

خب از اول اسفند ماه دیگر مرتب نوشته‌ام که یعنی حدودا شش ماهی هست که مرتب این عادت را ادامه داده‌ام.

کمی پشت تریبون می‌روم…

برای دوست عزیزم و تمام عزیزانی که آنها را به این کار تشویق کرده‌ام از همین تریبون یک بار برای همیشه اعلام می‌کنم که این کار عادتیست که کم‌کم معجزه می‌کند درست مثل تمام عادتها. (یک لحظه خودم حس کردم شش سال است که درگیرش هستم!)

اگر دقیق‌تر بخواهم بنویسم، اینجا تازه با یک صفحه و ده خط درباره یک عادت خفن حرف نمی‌زنیم، نام دقیقش خرده عادت است جانم؛ چون وقت و انرژی زیادی نمی‌گیرد. همین دور و ورهای رختخوابت راه می‌افتد.

ماجرای خرده عادت‌ها مثل همان اثر مرکب دارن هاردی است؛ یعنی در مقیاس یک ماه و دو روز و دو هفته پشیزی نمی‌ارزد. شما در طولانی مدت از دیگران فاصله می‌گیرید و سری توی سرها در می‌آورید.

به لطف همین خرده عادت بود که شکر خدا موفق شدم (زمین را می‌بوسد) که ۵ دفتر را به طور کامل پر کنم. دفتر چهل برگ نه ها از این دفتر بزرگ‌ها منظورم است.

یک روزی از همین روزها، دیگر فراموش می‌کنید که نوشتن و دست به قلم بردن چقدر برایتان سخت بود و این اصلی‌ترین معجزه صبحگاهی نوشتن است.

نویسنده آدم خاصی نیست، او می‌نویسد. در حالت حرفه‌ای‌تر، بهتر بلدست بنویسد؛ ولی هیچ‌کس نمی‌تواند منکر این موضوع باشد که کارکشته‌ها نیز، از یک جای کوچکتری شروع کرده‌اند و پیشرفتشان تدریجی بوده است.

فلسفه صبحگاهی نوشتن چیست؟

از دید من اصلا مسئله اصلی‌اش کم و کیفش نیست و نبوده است. اصلی‌ترین کاری که می‌کند این است که ما را عادت می‌دهد تا هر روز تحت هر شرایطی، نوشتن را منظم تجربه کنیم و این باور غلط را بشکنیم که فقط در ایام خوش یا ناخوش می‌شود دست به قلم برد.

آیا متن‌ها صبحگاهی متن‌های خوبی می‌شوند؟

خب وقتی هر روز و تحت شرایطی مثل نویسنده‌ها می‌نویسی، متن‌هایت رنگ و بوی زندگی می‌دهد. با توجه به شرایط هر روزت می‌نویسی. مثلا یک روزهایی که درحرکت صد داستان هستی و مجبوری داستانی هر روز سرهم کنی و وقت کافی نداری، ممکن است تصمیم بگیری خواب‌هایت یا ایده‌های اول صبح را شکار کنی و همانجا طرح اولیه داستانت را بنویسی و گاهی داستان که چه عرض کنم، اگر با آن دست خط عجق وجق خواب و بیداری، متن‌هایت را بعدا بخوانی، هنر کرده‌ای. اینها بیش از اینکه پیش بینی شوند، شکل تجربیات خودم شدند!

خب به سوال اصلی می‌رسیم.

تاثیری می‌گذارد؟

برای اینکه یکم از این قالب مصاحبه در بیایم، ترجیح دادم کمی تنوع به خرج بدهم و در قالب آنافورا خیلی ریز، تاثیراتش را در قالب دلایلم برای شما بنویسم. امیدوارم نپرسید آنافورا چیست، خودتان نمونه‌اش را که بخوانید، می‌فهمید که چیست.

۱ـ صبحگاهی می‌نویسم، چون پیش از شروع زندگی، به من فرصت تامل و تعمق می‌دهد.

۲ـ صبحگاهی می‌نویسم، چون نمی‌خواهم خواب‌ها و کابوس‌هایم را در تمام طول روز یدک بکشم.

۳ـ صبحگاهی می‌نویسم، چون طاقت دوری از کاغذم را، کم و کمتر می‌کند.

۴ـ صبحگاهی می‌نویسم، چون می‌خواهم تا ابد و هر روز به خود یادآوری کنم که یک نویسنده‌ام.

۵ـ صبحگاهی می‌نویسم، چون ورزش فکر و اندیشه است و با آن هر روز چند صفحه از چرندیات مغزم را کمتر می‌کنم تا انسان بهتری باشم.

۶ـ صبحگاهی می‌نویسم، چون کرم‌ها مغزی و افکار بیهوده‌ام، اول صبح، راهی برای تخلیه نیاز دارند، تا افکار جدید و بهتر، به جای آنها ظهور پیدا کنند.

۷ـ صبحگاهی می‌نویسم، چون بواسطه‌اش یاد گرفته‌ام همه حرف‌ها ارزش زده شدن ندارند، پس چه بهتر که آنها را جایی جمع کنم و اگر نخواستم کنار بگذارم.

۸ـ صبحگاهی می‌نویسم، چون می‌خواهم راه دست و اندیشه را همیشه کوتاه نگه دارم و بیاموزم که هر فکری ارزش نوشته شدن را دارد.

۹ـ صبحگاهی می‌نویسم، چون می‌خواهم با بحث درباره کارهای روزم، بهترین راه را برای انجام دادنشان بیابم و بدانم می‌خواهم به کجا بروم.

۱۰ـ صبحگاهی می‌نویسم، چون اولین و بهترین دوستی بود که نشانم داد اگر یک قدم برای نوشتن بردارم، او صدها قدم برای من برمی‌دارد.

۱۱ـ صبحگاهی می‌نویسم، چون صبحگاهی را که ننویسم، آن روز دیگر، روز خوب من نمی‌شود. روزی که با تنفس آغاز نشود، نامش مردن است.

دیدگاه ها

  1. Pingback: تمرین نوشتن با نقاشی - مهسا فیروز

  2. Pingback: رضا بندانداز - مهسا فیروز

  3. Pingback: ۶ فیلم خوبی که اخیرا دیده‌ام - مهسا فیروز

  4. Pingback: چرا به قلم و کاغذ همیشه نیازمند خواهیم بود؟ - مهسا فیروز

  5. Pingback: چرا همیشه به قلم و کاغذ نیازمند خواهیم بود؟ - مهسا فیروز

  6. Pingback: تجربیات سال ۱۳۹۸ من - مهسا فیروز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *