همه چیز از یک هوس شروع شد…

درست همین جا بودم. جایی که باید می‌بودم. پشت لپ‌تاپم، نشسته روی کاناپه فیروزه‌ای رنگ اتاق و یک پا روی پای دیگر در هوا. دست‌هایم بعد از چند واحد آزادنویسی گرم بود اما از حرکت ایستاده بود. درباره هر دری که فکرش را می‌کردم و می‌کنید نوشتم الا چیزهایی که قرار بود آن روز بنویسم.

روز مثلا مهمی بود. یکی دیگر از شنبه های پرمعنی برای یک ایرانی دیگر. قرار بود استارت کتابم را بزنم. دیگر ادا اطوار بس بود. تقریبا به سختی نفس‌هایم را حس می‌کردم. برای خودم تایپ کردم:

خب دیگه باید بنویسیم. بیا شروع کنیم. ولی حالا چطوری قراره شروعش کنیم؟ چطور می‌تونیم یه شروع جذاب داشته باشیم؟

***

امروز وقتی از خواب بیدار شدم که در سارافون قرمز مهمانی دیشب روی تشکم به سقف خیره شده بودم و به برنامه هایم و هوسی جدید فکر می‌کردم. ساعت کوک شده ساعت ده نهایتا با مصیبت مرا ده و نیم بیدار کرده بود و من تازه بسیار خوشحال بودم که زودتر از همیشه برخاسته‌ام!

بعد از نوشتن صبحگاهی و صبحانه، سریعا برای پیگیری آن میل شدید دست به کار شدم. مثل سگ‌های خانگی بعد از کمی دور خودم چرخیدن، بلاخره جای مناسبش را یافتم. یافتمش. روی زمین بهترین جا برای خواندن ادامه کتاب طبل حلبی بود.

خب حدودا بیست دقیقه من مشغول خواندن شده بودم که در یکی از صفحات پر توصیف و به قول خود کتاب پرگوز و گره، حوالی صفحه پنجاهم، در پلک‌هایم احساس خشکی کردم. هر چه پلک هم زدم افاقه نکرد.

کتاب را کنار گذاشتم. سوالی به جان مغزم افتاد.

اصلا چرا این کتاب جاذبه خاصی داشت؟

پشت میز تحریرم برگشتم و هزار کلمه‌هایم را شروع کردم. باری، بعد از تعریف جریانات دیشب برای خودم، برای حل مسئله‌ای که در ذهنم شکل گرفته بود، مشغول کندوکاو شدم.

بعد از زیر و رو کردن کتاب طبل حلبی و دو فصل اول کتاب صحنه‌پردازی در رمان، بلاخره متوجه شدم رازش در چه بود: ایجاد تعلیق.

من بارها به این کلمه برخورد کرده بودم اما هیچ وقت به آن فکر نکرده بودم. نهایتا متوجه شدم که گیر کارم هم به ماجرای تعلیق وابسته بود. خب اصلا این تعلیق آخرش چه بود؟

تعلیق

طبق چیزی که فهمیدم این اصطلاح، با همان ایجاد سوال برای مخاطب و گنگی و نامفهومی هماهنگ است. حتما با دیدن فاصله بین دو قسمت متنم کمی متعجب شدید. بعضی از شروع‌ها در فیلم یا رمان خدای این ایجاد علامت سوال در ذهن شما هستند.

مثلا همین امروز فهمیدم که چرا کتاب طبل حلبی از همان صفحه اول برایم جذاب می‌نمود. در پاراگراف اولش اینطور وارد داستان می‌شوید:

خوب، انکار چرا؟ من در یک آسایشگاه روانی بستری هستم. پرستارم چهارچشمی مرا می‌پاید زیر در اتاقم سوراخی دارد به همین منظور و چشمان پرستار من از آن میشی‌هاییست، که از دیدن درون چشمهای آبی من عاجزست.

صفحه اول کتاب طبل حلبی نوشته گونتر گراس

اگر خوب دقت کنید راوی یک بیمار روانی است که در آسایشگاه است. ما انتظار دیدگاه و حرف‌ها عجیب و غریب داریم. در ادامه صفحه شما می‌فهمید که راوی نه تنها اصلا شکل دیوانه‌ها فکر نمی‌کند بلکه با توصیف پرستار، در قیاس با خودش می‌فهمید که بیشتر از خود او هم عاقل می‌زند!

همین تضاد و شک اولین تعلیق بزرگ در داستان است. این شیوه شروع هم طبق چیزهایی که دستگیرم شد از نوع خود توصیفی است.

(در خودتوصیفی راوی با توصیف خودش شروع می‌کند اما شما کمی بعد از شروع احساس می‌کنید که راوی شخص قابل اعتمادی نیست و یک جای توصیفاتش از خودش یا شرایطش غلط است).

پرسش عجیب دیگر هنگام دیدن اولین عنوان از اولین فصل و خواندن چند صفحه اول نیز ایجاد می‌شود. نام فصل اول این است: دامن گشاد!

دامن گشاد با شروعی نه چندان زنانه و دامندار، قطعا شما را متعجب و ترغیب به خواندن می‌کند. تا آخر فصل شما ماجرای انتخاب این نام را نخواهید فهمید.

با تمام این توصیفات فکر می‌کنم جواب همه سوالاتم را یافتم. برای یک شروع خوب و جذابتر شدن نوشته می‌توان از تعلیق استفاده کرد. امروز برای اولین بار احساس کردم برای یادگیری یک اصطلاح، همراه با آن زندگی کردم.

دیدگاه ها

  1. Avatar
    karim

    تعلیق یجوری حس شک وتردیدی هست که نویسنده به داستانش میده تا خواننده رو به ادامه ی داستان جذب کنه و و وادارش میکنه حدس بزنه و همینطور که در انتظار درستی و نادرستی حدس های خودش در ادامه میگرده به سرانجام داستان میرسه و تا انتها همراه متن میمونه! ممنونم از مهسای عزیز لطفا بیشتر بنویس تا دنیا زیباتر بشه با نوشته هات

    1. Avatar نویسنده
      پست
      مهسا فیروز

      واقعا از توضیح خوبت غرق لذت شدم و این مسئله که چقدر مونده تا رشد کنم و بیاموزم. از ارائه اطلاعات و توضیحت واقعا ممنونم کریم عزیز. تشکرت و دلگرمی هات بسیار چسبید. امیدوارم در هر راهی که هستی همیشه آگاه و بهترین باشی و در اشاعه اون به خوبی الان بدرخشی. ممنون از کامنت خوبت

  2. Avatar
    1. Avatar نویسنده
      پست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *