داستان

شاهد صحنه قتل

کوشا در چسب مایع را بست. کمی عکس دو تا صورت خندان با انگشت های وی توی عکس را فوت کرد. بعد جلد دو طرف مقوایی را باز و بسته کرد تا پشت هر کدام از جلدها را چک کند. لبخند دندان نمایی به کارش زد. ـ کارمم دیگه داره تموم میشه ها. پشت صندلی …

رضا بندانداز

نفس‌ها همه در سینه حبس بودند. بندباز دو دستش را در پشت مخفی کرده بود، و با غرور، قدرتمندانه و با جثه‌ای ظریف ایستاده بود. از چهره‌اش هیچ تشوش و نگرانی خاصی به چشم نمی‌خورد. موزیک مخصوص برحسب عادت دیرینه، پخش شد و صدای قورت دادن آب دهن تماشاچیان را در درونش بلعید. بند باز …