داستان

داستان حیرت‌آور اپرای پوریتان‌ها (i puritani)

چند وقت پیش، به یاد فیلم ویکتوریای جوان افتاده بودم که داستان زندگی ملکه ویکتوریاست. در این فیلم، او اشاراتی به اپرای محبوبش می‌کند. گوش دادن به اپرا سلیقه خاصی می‌طلبد. در ایران هم که من ندیده‌ام. به مرور با تغییر ذائقه موسیقی‌ام، از این سبک بیشتر خوشم آمد. خب نکته‌ای که متوجه شدم این …

یک داستان مینیمال و خرده برداشت‌ها

یک چند وقتی است که روزگار بر وفق مراد نمی‌چرخد. دشمنانمان دلشان خوش باشد اما راستش خوشحالم که تاریکی را دیدم تا بتوانم نور را بیابم. از اخبار خواندنی اخیرم باید بگویم که رمان عوضی اثر ژوئل اگلوف را خوانده‌ام و مشغول کتاب چگونه کمالگرا نباشیم استفن گایز عزیز هستم. درباره عوضی حتما نطقی خواهم …

شاهد صحنه قتل

کوشا در چسب مایع را بست. کمی عکس دو تا صورت خندان با انگشت های وی توی عکس را فوت کرد. بعد جلد دو طرف مقوایی را باز و بسته کرد تا پشت هر کدام از جلدها را چک کند. لبخند دندان نمایی به کارش زد. ـ کارمم دیگه داره تموم میشه ها. پشت صندلی …

رضا بندانداز

نفس‌ها همه در سینه حبس بودند. بندباز دو دستش را در پشت مخفی کرده بود، و با غرور، قدرتمندانه و با جثه‌ای ظریف ایستاده بود. از چهره‌اش هیچ تشوش و نگرانی خاصی به چشم نمی‌خورد. موزیک مخصوص برحسب عادت دیرینه، پخش شد و صدای قورت دادن آب دهن تماشاچیان را در درونش بلعید. بند باز …